هفته نامه 18-88

سلام . خوب و خوش و سلامتین؟عسلکهای خوشگل و مامانی شاد وشنگولن؟

ما هم خوبیم و چون بابا افشین از پنج شنبه صبح رفته ساری تا دوشنبه . یه چند روزی رو تنهایی می گذرونیم . البته وروجکم بار اولی که بابا افشین زنگ زد قهر کرد و حاضر نشد باهاش صحبت کنه اما شواهد امر نشون میده که دلش حسابی تنگ شده هرچند که غرورش اجازه نمیده بروز بده

جاتون خالی دیروز با هم رفتیم پارک و یه کم بازی کرد و بعدش گفت بریم خونه البته با اصرار که یه دونه از این اسپایدر من های بادکنکی براش بخرم هرچی هم بهش گفتم تو خونه داری به خرجش نرفت که نرفت ، شب وقتی اومد و دید که خودش بزرگترش رو داره گیر داده که ببر اینو به آقا پس بده ، بگذریم بعدش سفارش آیس پک یا به قول خودش بستنی گنده داد و یه کمش رو خورد و گفت : خیلی وقته برام بلال نخریدی اونم که گرفت چند تا گاز زد و گفت : این دیگه سرد شده بنداز تو سطل یه داغش رو بخر

بردیا دوست داره وقتهایی که خودمون تنهاییم تو هال پتو بندازیم و جلوی تلویزیون دراز بکشه تا خوابش ببره مثل ۲-۳ شب گذشته . دیشب هم که دیگه چشمهامون داشت گرم می شد چشمتون روز بد نبینه  سر و کله یه سوسک پیدا شد و ما را حسابی ترسوند حالا هرچی می گردم اسپری سوسک کش رو پیدا نمی کنم اونهم رفته زیر مبل جا خوش کرده منم هی با پشه کش می زنم شاید بیاد بیرون بردیا هم یه بند مثل رادیو زیر گوشم حرف می زنه : فکر کردم سوسک اومده ، از کجا اومده؟ بیا بگردیم ببینیم از کجا اومده ؟ آهان از سوراخ کولر اومده ، ۱۰۰ دفعه بهت نگفتم در حموم رو ببند  بعدشم تندی رفته اسپری افشین رو آورده فشار میده تو هوا هر چی میگم مامان جان این اون پیس پیس نیست گوشش بدهکار نیست که نیست . آخر سر هم مجبور شدیم کاسه کوزه مون رو جمع کنیم و بریم تو تخت بخوابیم البته مرد کوچکم می گفت : تو برو بخواب من همینجا می شینم سوسک رو می کشم اما نمی دونم چرا هرجا می رفتم دنبالم میومد

آخر اینکه مامانی بنده خدا دوباره دچار آنفلونزا شده و امروز قراره خاله ساحل بره مهد دنبال وروجکم به خاطر همین ساعت ۷:۳۰ صبح که پاشده میگه : بذار به خاله ساحل زنگ بزنم یادش نره بیاد دنبالم

تا یادم نرفته بگم عسل مامان اعداد انگلیسی رو تا ۱۰ یاد گرفته هم شکلش و هم تلفظش و خودش شماره می گیره (البته روزی ۱۰۰۰ بار باید شماره های فامیل رو بهش بگم تا اون زنگ بزنه بگه خودش شماره گرفته و قطع کنه)

اینهم وقتی بردیا سو*پو*ر می شود :

بعداً ن : از بدآموزی فیلمها و سریالهای تلویزیونی که همگی خبر دارین . دیروز یه فیلم نشون داد که یه آقای قلچماقی یه بنده خدا رو تو آب خفه کرد . حالا وروجکم که با وانیا چپ افتاده بود حالا هر وقت خون جلو چشمش رو می گیره می خوابه رو زمین میگه : دارم وانیا رو خفه می کنم

وقتی پسرم کوچک بود

نفهمیدیم چطوری بزرگ شد

/ 8 نظر / 53 بازدید
هاله مامان ارشیا

وااای جیگر عکس خوشگلش بشم من[بغل]جاروش رو ببین تو رو خدا [خنده]چقدر ازش کار میکشی[نیشخند]جای بابایی هم خالی نباشه[لبخند]

افسانه مامان مینا

خوش حالمکه احتمالا اولین کامنت رو می ذارم ... [قلب] این اقتضای سن بچه هاست ... [فرشته]

هاله مامان ارشیا

اون یه دفتر خیلی خوشگله که همه کتابفروشیها باید داشته باشن از روز اول تولد میتونی توش بنویسی تا روزی که بره مدرسه[چشمک]اون تل استوری هم وصل میشه به تلویزیون عزیزم که برای ارشیا از کانادا اوردن نمیدونم ایران هم هست یا نه[سوال]ولی برای انگلیسی یاد گرفتن عالیه[بغل]

ارغوان

سلام سلام[ماچ] قربون این خوشگل طلا بشم من[ماچ] ببوسیدش[ماچ]

ارغوان

راستی ما هم اپدیم بیاید پیشمون خوشحال میشیم[چشمک][قلب]

مونا مامان گلسا

سلام.فدای این گل پسر بشم[قلب] [قهقهه][قهقهه]کاراش خیلی بانمکه. [ماچ][ماچ]

ارغوان

اخ اخ چیکار میکنی جوجه؟؟[خنده][قلب][سوال] اخه فسقل تو که مو نداری داری موهاتو سشوار میکشی[بغل][خنده] ببوسیدش[ماچ] راستی اپ کردیم بیاید پیشمون خوشحال میشیم[ماچ]

ارغوان

سلام سلام اپیدیم بیاید پیشمون خوشحال میشیم[چشمک][ماچ][قلب][گل]