هفته نامه 28-96

سلامممممممممم و صد سلامممممممممممم

اولین هفته از مهر و سال تحصیلی به سلامتی و خوشی و ارامش به پایان رسید. خوشبختانه جناب امسال از معلم، کلاس، مدرسه و دوستاش راضیه و احساس ارامش می کنه. انشالله تا اخر سال هم وضع به همین منوال بگذره.

سیستم مدرسه هم امسال خیلی تغییر کرده و پیشرفت داشته. از لباس فرم و ورزشی بچه ها گرفته تا کارت حضور و غیاب و پیامک ورود و خروج به اولیا. راستی بعد از 5 سال بوفه مدرسه هم فعال شده. وضع ظاهری مدرسه هم خیلی خوب شده. بابا افشین هم کلی به مدرسه برای راه اندازی شبکه کمک کرده. خلاصه اینکه حالا که اخرهای موندنمونه همه چی خوب و عالی شده.

روز سه شنبه دومین جلسه خانم تمیزکار با اولیا برگزار شد. چون ساعت 11 بود، بابا افشین رفت. راجع به کتابهای کمک اموزشی و تمرکز بچه ها روی درس، ازمونهای دوره ای و .... صحبت شده بود و خواسته بودند که تبلت و موبایل از بچه ها گرفته بشه یا حداقل زمانبندی شده در اختیارشون قرار بگیره.

کلاسها هم که کمی تا قسمتی تق و لق بود. زبان از روز 5 شنبه ترم جدید شروع شد ولی به دلیل سرماخوردگی و کسالت جناب مجبور به غیبت شدیم. به اصرار وروجکانه 5 شنبه صبح تیراندازی ثبت نام کردیم. حالا با اینکه کلاس نقاشی 10:30 شروع میشه و فرصت کافی برای استراحت هست، باید 8 صبح بیدار شیم جناب رو راهی کلاس کنیم. بعد هم با عجله برگردیم و وسایل نقاشی رو برداریم و به اون برسیم. خلاصه اینکه بساطیه برای خودش. البته ناگفته نماند که این هفته بالخره از قلم چی تماس گرفتند و ما خیلی ضربتی 5 شنبه صبح بعد از تیراندازی رفتیم ثبت نام و چون جلسه با پشتیبان طولانی شد مجبور شدیم کلاس نقاشی این هفته رو کنسل کنیم. ضمنا همینجور ضربتی هم روز جمعه برنامه ازمون تعیین سطح از دروس کلاس پنجم رفت تو پاچمون. اونهم با یه وروجک سرماخورده بیحال.

چهارشنبه ها که باز علیرغم اصرار اینجانب همچنان بساط فوتبال با همکلاسیها برقراره و اونم یه قوز بالا قوز.

پنج شنبه قرار بود خاله ها و مامانی و بابایی بیان خونمون. ولی بابایی و مامانی چهارشنبه شب رفتند دماوند و وانیا توپولی هم به بهونه درس پیچوند و نیومد. این شد که ما موندیم و رادمان کوچولوی کلاس اولی. تا حدود ساعت 9:30 پسرخاله ها با هم بازی کردند و بعد خاله ساحل و خاله مژگان رفتند دماوند. جناب هم تو اون همه سر و صدای دسته و سنج و طبل خوابید که خوابید. البته به نفعش بود چون صبح باید ساعت 9 می رفت برای ازمون.

جمعه صبح هم به یمن ماشین خاله ساحل که خونه ما بود 3 تایی رفتیم ازمون و تا حدود ساعت 12:30 اونجا بودیم. تراز جناب برای اولین ازمون و با حداقل مطالعه 6514 شد که سطحش خیلی خوب هست. ترازهای بالای 7000 عالی و تیزهوشانه. حدود ساعت 3 هم راه افتادیم سمت دماوند و ساعت 4:30 رسیدیم در حالیکه همه ناهار نخورده منتظر جناب بودند. پسرخاله ها و دخترخاله کلی با هم بازی و خوشگذرونی کردند. البته 3 تایی هم سرماخورده و فین فین. اولین دندون شیری رادمان کوچولو هم افتاد و بی دندون شد.

شنبه و یکشنبه هم به مناسبت تاسوعا و عاشورا تعطیل بود. شنبه حدود ساعت 4 با وانیا توپولی راه افتادیم سمت تهران. سر راه هم به اصرار و دعاهای دخترخاله رفتیم بستنی خوردیم و شب هم کمی بازی و لالا. یکشنبه رو هم بیشتر تو خونه و انجام کارهای عقب افتاده و بازی گذشت. غروب حدود یکساعت بیرون دوری زدیم که به اصرار وروجک تنبل زود برگشتیم خونه. ضمنا فین فینها و سرفه های جناب به یمن شلغمی که به زور به خوردش دادم و اب لیموترش و عسل بهتره و انشالله روز به روز بهترم میشه. 

/ 0 نظر / 5 بازدید