هفته نامه 10-89

سلاممممممممممممممم

ما بازهم اومدیم

خوشبختانه مامانی سه شنبه گذشته مرخص شد و اومد خونه و ما رو و صد البته بیشتر از همه دو تا وروجکها رو خوشحال کرد حالا دیگه مدام مواظب حال مامانی جونن

بالاخره شب جمعه پسر کوچولو رضایت داد که از شبها بدون پمپرز بخوابه و خوشبختانه تو این دو شب هیچ اتفاقی نیفتاد خدا کنه این پروژه هم به خیر و خوشی تموم شه

دیروز تولد خاله مژگان با کلی تاخیر برگزار شد . توی راه که داشتیم می رفتیم پسرکم می گفت : من برزگ شدم می خوام یه ب ام و قرمز بخرم تو بشین جلو وانیا بشینه عقب بعدش کلی براش توضیح دادم که بزرگ شدی باید به مامانی و بابایی کمک کنی اونها اون موقع پیر شدن پسر هم که ندارن تو باید بشی پسرشون . نمی دونین چقدر تو فکر رفته بود هی می گفت: الان جوونن؟ من رفتم خرید چطوری بیارمشون خونه؟ماشین بهم نمی زنه . اما فکر کنم خیلی احساس غرور می کرد که قراره عصای دست  مامانی و بابایی بشه . خدا کنه بزرگ که شد یادش بمونه

آخر از همه اینکه چهارشنبه گذشته چهل و هفتمین ماهگرد تولد دردونه مامان و بابا بود خواستم برای چهل و هفت هزارمین بار بهش بگم عاشقشممممممممممممم

/ 7 نظر / 40 بازدید
لیلا مامان هستی

خداراشکر که حا مامانی خوب شد [قلب][قلب][قلب][قلب] داماد قندی دیگه نشد بزرگ شدی عزیزم پمپرز چیه ببین عروست از 2سالگی اخی رو انداخت دور [بغل][ماچ][بغل][ماچ] تولد خاله مژگان هم مبارک باشه [قلب]

طنین

سلام مرجان خوبم تولد مژگان رو تبریک میگم عجب گل پسری .ایشالله بی ام و قرمز رو بخره .از شر پمپرز هم راحت بشه[ماچ][نیشخند]

طنین

سلام مرجان مهربونم روزت مبارک[گل][بغل]

حبیب

دوست عزيز روز مادر و زن رو به شما تبريك ميگم ايشالله تو همه مراحل زندگي موفق و مويد باشيد [گل]