هفته نامه 12-97

سلامممممم و باز هم سلاممممم

به سلامتی و میمنت ماه رمضون چشم برهم زدنی به اخر رسید. راستش با اینکه بعضی روزهاش واقعا برام سخت بود ولی خیلی زود گذشت و اصن نفهمیدیم چی به چی شد!!! البته شکر خدا امسال بهار نسبتا خنک و پر بارونی داشتیم و همین موضوع یه کم تحمل ادم رو بیشتر و راحت تر می کرد.

پسرک هم خوبه و همچنان در تعطیلات تابستونیش به سر می بره. دیگه خدا بخواد این هفته باید براش چندتا کلاس تابستونی دست و پا کنیم. البته اشکالش اینجاست که جناب فقط با من و بابا افشین حاضرند تشریف ببرند کلاس و همین موضوع رو کمی سخت می کنه. جناب هم که اتمام حجت فرموندن فقط کلاس ورزشی. حالا تا ببینیم خدا چی برامون میخواد.

تکلیف مدرسه ش هم همچنان در هاله ای از ابهامه و برای اون هم باید یه فکر بشه.

کلاسها به قوت خودشون برگزار شدند. گویا طبق صحبتی که جناب با اقای قضاتی داشتند کنسرت فعلا یا بهتر بگم احتمالا کنسل می باشد.

روز سه شنبه هم پسرک تشریف بردند منزل امیرپارسا و 4-5 ساعتی خوش گذروندند. البته بماند که با چه بساطی و امیرپارسا صبح خواب تشریف داشت و ابغوره گیری جناب به راه بود که نکنه همه چی سرکاری بوده و .... ولی به هر حال بالخره اتفاق افتاد.

پنج شنبه هم که جناب کلاس زبان رو به مناسبت افتتاحیه جام جهانی پیچ دادند و فقط نقاشی تشریف بردند. راستش منهم چون اخرین روز ماه رمضون بود و از طرفی از پریشب دندون عقلم شروع به درد کرده بود خیلی پا پی نشدم. ولی مسئله اینجا بود که اصلا تلویزیون ما افتتاحیه رو پخش نکرد. البته ناگفته نماند که از ساعت 7:30 غروب که بازی روسیه و عربستان شروع شد تا همین الان و احتمالا یکماه اینده تلویزیون ما فقط فوتبال نمایش میده. یعنی این پسرک از بازی اروگوئه و نمی دونم فلان جا هم نمی گذره. بگذریم بابا شب هم طبق روال هر هفته خونه مامانی بودیم و پسرخاله ها و دخترخاله در غیاب خاله ساحل که چشمش رو لیزیک کرده بود کلی بازی کردند و البته فوتبال تماشا نمودند.

جمعه هم که اولین روز عید فطر بود جناب حدود ساعت 11 از خواب بیدار شد و به تکالیفش رسیدگی کرد. بعد هم از 4:30 نشست پای فوتبال تا 1 نصف شب. بازی ایران و مراکش هم که با گل به خودی مراکش در دقیقه 95 یک هیچ به نفع ایران تموم شد. بعد از فوتبال هم پسرک نشست پای گلشیفته و ساخت ایران که مثلا تا 3 بیدار بمونه بتونه والیبال ایران-لهستان رو ببینه که حدود ساعت 2:30 شارژش تموم شد و بیهوش شد.

این هفته شنبه رو هم به مناسبت عید فطر تعطیل بودیم و همین باعث شد یک روز بیشتر بتونیم استراحت کنیم. پسرک هم باز حدود ساعت 11 بیدار شد و بعد از دوش و صبحونه و تکالیف از ساعت 2:30 پای فوتبال بود تا 11 شب که اخرش هم با گریه لالا نمود. چون میخواست ساعت 11:30 بازی نیجریه و کرواسی رو ببینه که به دلیل اینکه صبح زود باید بیدار میشد اجازه نداشت.

راستی دیروز با بابا افشین رفت و کلاس فوتبالش رو ثبت نام کرد. طبق هماهنگی که اقای صدیقی با مدرسه کرده بود قرار شده روزهای چهارشنبه بچه ها صبح برند فوتبال تا به بازی غروب بنی جمالشون هم برسند.

امروز هم خدا بخواد بریم کلاس والیبال هم ثبت نام کنیم تا پرونده کلاسهای تابستونی پسرک بسته شه. هرچند که هر روز بعد ازظهر کلاسهای تابستونی خیلی سخت خواهد بود ولی خواسته پسرکه و کاریش نمیشه کرد.

/ 0 نظر / 41 بازدید