هفته نامه 15-97

سلاممممم و صدسلاممممم پر از گرمای تیرماه.

داریم روزهای به شدت گرم تابستونی رو پشت سرمی ذاریم. هفته گذشته واقعا نفس گیر شده بود هوا. جناب هم خوبه و تعطیلات تابستونیش رو پشت سر میذاره. به همین زودی یکماه از تعطیلاتش گذشت.

کلاسها هم طبق روال خودشون براه هستند. البته ویولن روز یکشنبه برگزار نشد و جبرانیش روز چهارشنبه بود که با کلی غرغر وروجکانه به خاطر اینکه فاصله تا جلسه بعدی خیلی کمه و امکان تمرین نیست و .... رفتیم.

کلاس زبان هم از دوشنبه شروع شد. باقی هم که مثل همیشه.

بالخره روز سه شنبه دلمونو به دریا زدیم و رفتیم مدرسه بحرالعلوم ثبت نام کردیم. هرچند که همچنان با غیرانتفاعی موافق نبوده و نیستم ولی به تعداد کم بچه ها دلخوشم. البته کلاسهای تابستونی رو کنسل کردیم تا خیال جناب راحت بشه. ولی از اول پاییز با توجه به اینکه روزهای 5 شنبه هم مدرسه داره، برنامه کلاسها کلی قاطی پاطی میشه. خدا کنه کلاس نقاشی جز روزهای یکشنبه زمان دیگه ای هم داشته باشه اینجوری کمتر به هم میریزه برنامه هامون.

پنج شنبه صبح با آقای اردلان صحبت کردم برای تغییر زمان کلاس جناب با توجه به اینکه از اول مهر باید 5 شنبه ها رو هم مدرسه باشه. قرار شده یه سری کلاسهای جدید تشکیل بشه و انشالله ساعت کلاس نقاشی پسرک هم جا به جا بشه. البته بماند که روز 5 شنبه از هر لحاظ برای ما راحت تر و بهتر بود ولی خب فعلا که نمیشه.

بعد از کلاس زبان هم سه تایی رفتیم پیست دو شیرودی تا برای پسرک یه معلم دو بگیریم. قرار شد فعلا چند جلسه روزهای یکشنبه و سه شنبه ساعت 6 با یه مربی تمرین کنه ببینیم استعدادش چطوره. دیگه رسما هر روز باید شیرودی باشیم.

غروب هم مثل همیشه خونه مامانی بودیم تا پسرخاله ها و دخترخاله با هم خوشگذرونی داشته باشند. اینقدر فوتبال بازی کرده بودند و عرق ریخته بودند که پسرک بعد از برگشتن به خونه و قبل از خواب مجبور شد دوش بگیره.

جمعه حدودهای ظهر جناب از خواب بیدار شدند. بعد از صبحونه تصمیم داشتند تشریف ببرند سر تکالیفشون که قرار شد برن استخر و البته 1-2 ساعت شنا و بازی کنند و زودی برگردن. چون ساعت 5:30 با خاله ها و دخترخاله و پسرخاله قرار سینما فیلم خاله قورباغه داشتیم. ولی حدود ساعت 4:10 با زور برگشتند خونه و هول هولی ناهار و تکلیف و کلی گریه به خاطر پشیمونی اینجانب و کنسل کردن قرار سینما، بالخره مجبور شدیم تشریف ببریم. البته خوبیش این بود که سینما سر خیابونمون بود و مجبور نبودیم ساعت طولانی در راه باشیم. خوبی دیگش این بود که جز ما فقط یه خانم و 2 تا بچش تو سالن بودند و سالن رسما خالی بود.

بماند که وقتی تموم شد چندصدبار همه گفتند چه فیلم مسخره ای !!!! همه جز رادمان خوشگله. بعد از فیلم هم پسرخاله خوشگلمون اومد خونمون و حدود نیم ساعتی بازی کردند و تشریف برد خونه باباش. بعد هم پسرک فوتبال جام جهانی رو تماشا کرد و کلی از گریه های بابا افشین سر بازی برزیل و بلژیک و بیشتر باخت برزیل حرص خورد و گریه و داد و بیداد راه انداخت.

از امروز قرار شده به منظور صرفه جویی در مصرف انرژی ساعت کار ادارات 6-14 باشه. حالا ما که نمی فهمیم چه تاثیری در صرفه جویی در مصرف انرژی داره ولی با شب ساعت 1:30 خوابیدن اصلا جور در نمیاد. نتیچه چرت زدنهای اینجانب در محل کاره. 

/ 0 نظر / 17 بازدید