هفته نامه 29-97

سلامممم و صد سلامممم

سومین هفته از مهر و پاییز و سال تحصیلی رو پشت سر گذاشتیم. پسرک کم کم به اوضاع و شدت عادت کرده و قلق کار داره دستش میاد. البته نمیشه از حجم زیاد کارهاشون گذشت.

قرار بود این هفته اردوی رصد خونه باشه که شکر خدا به دلیل احتمال ابری بودن هوا کنسل شد. البته قرار نبود پسرک تشریف ببره ولی تعداد شرکت کننده هاش هم خیلی زیاد نبود.

ضمنا پسرک کم کم داره با بوفه مدرسه اشنا میشه و هر روز بساط سیب زمینی سرخ کرده و اسنک برپاست. می ترسم باز بشه مثل پارسال و کم کم تپلی تر بشه.

کلاسها هم طبق معمول به قوت خودشون باقی هستند و می گذرند. به جز کلاس دو که روز یکشنبه رو به دلیل بی حالی اینجانب پیچوندیم و نرفتیم.

پنج شنبه صبح که به کلاس نقاشی و بعد از ظهر هم به دو گذشت. البته این هفته چون اقای موسوی اعلام کرده بود ساعت 5 میرسه پیست و خب برای پاییز دیروقت بود، پسرک با بابا افشین رفت و اینجانب یه خواب نصف و نیمه کردم. شب هم طبق روال معمول خونه مامانی بودیم و پسرخاله ها و دختر خاله کلی خوش گذروندند. اخر شب که برگشتیم خونه جناب تکالیف باقیمانده مدرسه ش رو انجام داد تا صبح خیلی سنگین نباشه. شب رو هم با بابا افشین تو هال خوابیدند.

جمعه صبح هم به ادامه تکالیف گذشت و حدود ساعت 2:30 رادمان کوچولو اومد خونمون و تا 4:30 که باباش بیاد دنبالش کمی با هم بازی کردند. بعد هم بازی پسرک با بابا افشین و اسم فامیل 3 تایی و دوش  لالا و هزار مصیبت برای صبح بیدار شدن از خواب. 


/ 0 نظر / 19 بازدید