هفته نامه 17-97

سلاممممم و صد سلاممممم

یک هفته باز هم پر از گرماااا رو پشت سر گذاشتیم. جناب تصمیم گرفت چند روز رو تنها خونه بمونه و شکر خدا خیلی هم بهش چسبید. البته خوبیش این بود که اینجانب ساعت 2 تعطیل می شدم و زود میرسیدم خونه. حالا ببینیم برنامه کاری مردادماه چطور میشه. درسته که 5 صبح بیدار شدن و سرکار رفتن خیلی سخته ولی زود برگشتنش به خصوص با توجه به کلاسهای عصر جناب، خیلی خوبه برام.

کلاسها هم طبق روال معمول برقرارن. شکر خدا پسرک از کلاس دو هم خیلی خوشش اومده و طبق گفته خودش از فوتبال بیشتر پسندیده.

جمعه همین هفته هم قراره امتحان تیزهوشان برگزار بشه. خود پسرک انتظار داره قبول شه شاید به این هوا لازم نباشه 5 شنبه ها رو بره مدرسه.

پنج شنبه هم بعد از کلاسها، بابا افشین با مامانی و بابایی رفتند دماوند تا کمی به کارهای خونه رسیدگی کنند. ما هم غروب که نه، شب با خاله ها و دختر خاله و پسرخاله اول رفتیم پارک هلال احمر تا کمی بازی کنند و بعد همگی برگشتیم خونه ما تا شام بخوریم. البته بساطی با شام داشتیم. رستورانی یه پیتزا و سالاد رو نفرستاد، چون با اسنپ فود سفارش داده بودیم به 100 جا زنگ زدیم، 40 دقیقه تو صف انتظار موندیم، اخرشم گفتند می فرستند که نفرستادند و رستوران تعطیل شد و صبح جمعه با 1000 کلک پولش رو برگردوندند.

جمعه صبح هم بعد از دوش و صبحونه، طبق روال معمول جناب تشریف بردند سر تکالیفشون. عصر هم حدود ساعت 4 با پسرخاله و دخترخاله رفتیم سینما ایران فیلم تگزاس رو تماشا کردیم. صدای خنده وروجکها مشخص بود که خوششون اومده. موقع برگشتن هم رادمان کوچولو اومد خونمون و تا حدود ساعت 9 که باباش بیاد دنبالش، مهمونمون بود.

امروز جناب تصمیم گرفتند تشریف ببرند خونه مامانی. هرچند که خونه موندنش برای من راحت تره ولی خب دوست ندارم اصرار به انجامش داشته باشم.

سلاممممم و صد سلاممممم

یک هفته باز هم پر از گرماااا رو پشت سر گذاشتیم. جناب تصمیم گرفت چند روز رو تنها خونه بمونه و شکر خدا خیلی هم بهش چسبید. البته خوبیش این بود که اینجانب ساعت 2 تعطیل می شدم و زود میرسیدم خونه. حالا ببینیم برنامه کاری مردادماه چطور میشه. درسته که 5 صبح بیدار شدن و سرکار رفتن خیلی سخته ولی زود برگشتنش به خصوص با توجه به کلاسهای عصر جناب، خیلی خوبه برام.

کلاسها هم طبق روال معمول برقرارن. شکر خدا پسرک از کلاس دو هم خیلی خوشش اومده و طبق گفته خودش از فوتبال بیشتر پسندیده.

جمعه همین هفته هم قراره امتحان تیزهوشان برگزار بشه. خود پسرک انتظار داره قبول شه شاید به این هوا لازم نباشه 5 شنبه ها رو بره مدرسه.

پنج شنبه هم بعد از کلاسها، بابا افشین با مامانی و بابایی رفتند دماوند تا کمی به کارهای خونه رسیدگی کنند. ما هم غروب که نه، شب با خاله ها و دختر خاله و پسرخاله اول رفتیم پارک هلال احمر تا کمی بازی کنند و بعد همگی برگشتیم خونه ما تا شام بخوریم. البته بساطی با شام داشتیم. رستورانی یه پیتزا و سالاد رو نفرستاد، چون با اسنپ فود سفارش داده بودیم به 100 جا زنگ زدیم، 40 دقیقه تو صف انتظار موندیم، اخرشم گفتند می فرستند که نفرستادند و رستوران تعطیل شد و صبح جمعه با 1000 کلک پولش رو برگردوندند.

جمعه صبح هم بعد از دوش و صبحونه، طبق روال معمول جناب تشریف بردند سر تکالیفشون. عصر هم حدود ساعت 4 با پسرخاله و دخترخاله رفتیم سینما ایران فیلم تگزاس رو تماشا کردیم. صدای خنده وروجکها مشخص بود که خوششون اومده. موقع برگشتن هم رادمان کوچولو اومد خونمون و تا حدود ساعت 9 که باباش بیاد دنبالش، مهمونمون بود.

امروز جناب تصمیم گرفتند تشریف ببرند خونه مامانی. هرچند که خونه موندنش برای من راحت تره ولی خب دوست ندارم اصرار به انجامش داشته باشم.

/ 0 نظر / 41 بازدید