هفته نامه 22-89

سلام

یه روز بردیا ازم سوال کرد چرا آیلا ، یکی از همکلاسیهای مهدش ، نمیاد و منم براش توضیح دادم که چون مامانش معلم هستش تابستونها تعطیله و اونهم می مونه پیش مامانش . بعدش پسرکم پرسید : چرا تو مهلم نمی شی تا منم پیشت بمونم منم بهش گفتم : اینبار که به دنیا اومدم مهلم میشم تا تابستونها تعطیل باشم بعدش دیگه هی سوال می کرد : چند شنبه مهلم می شی ؟ پس چند شنبه مهلم میشی ؟ حالا چطوری برای وروجکم توضیح بدم که دیگه کار از کار گذشته و فعلاً هیچ شنبه ای نمی شده مهلم شد ؟

یه روز دوست بابایی به اسم آقای شادلو اومد خونه شون . یه آقای سبیل کلفت که برای بچه ها قیافه ترسناکی داره حالا هرکس از بردیا می پرسه : کی خونه مامانی بود؟ میگه : آقا شادونه

/ 6 نظر / 46 بازدید
یه مامان(مریم)

[قلب][قلب][قلب][قلب][قلب] [قلب][قلب][قلب][قلب][قلب] [قلب][قلب][قلب][قلب][قلب] [قلب][قلب][قلب][قلب][قلب] [قلب][قلب][قلب][قلب][قلب] [قلب][قلب][قلب][قلب][قلب]

شبنم

سلام آخییییییییییی نازی خدا حفظش کنه! راستی مامان من و البته بابام مهلم بودن ولی الان دیگه باز نشسته شدن!

ستوده

[گل]عباداتتون قبول .التماس دعا[گل]