هفته نامه 11-97

سلامممم و صد سلاممممم

یک هفته گرم و پر از تنبلانه رو پشت سر گذاشتیم. امتحانات پسرک هم از یکشنبه تموم شد و رسما وارد تعطیلات تابستونی شدند. خلاصه اینکه با اینکه طولانی شدن تعطیلات به خصوص این اواخر حوصله سر بر شده بود ولی در کل استراحت خوبی بود. به خصوص اینکه فقط کلاس ویولن به راه بود و بقیه کلاسها رسما تعطیل.

روز دوشنبه هم جناب دوستشون امیرپارسا رو دعوت کردند برای ناهار و کلی بازی که 90 درصدش ps4 بود انجام دادند. شب هم مامانی و بابایی بهمون سر زدند و قرار شد سه شنبه بریم دماوند سر بزنیم. این شد که سه شنبه حدود ساعت 12 ظهر راه افتادیم و یه سری هم به خونه نیمه کارمون زدیم و حدود ساعت 4 هم برگشتیم تهران. چون ماه رمضون بود با هزار سختی و مکافات رودهن یه رستوران پیدا کردیم و ناهارمونم بین راه خوردیم. البته خوبیش این بود که رستوران فضای باز خوشگلی سر راهمون سبز شد که چون از دولتی سر جناب شارژ گوشی و تبلت به فنا رفته بود نشد یه عکس بندازیم.

چهارشنبه رو هم بیشتر به انجام تکالیف و استراحت گذروندیم. 5 شنبه هم غروب مثل همیشه و البته اینبار در غیبت رادمان کوچولو خونه مامانی بودیم تا پسرخاله و دخترخاله موفرفری با هم خوش بگذرونند. روز جمعه هم که اخرین روز تعطیلاتمون بود همه رو دعوت کردیم خونمون و کلی خوش گذروندیم باهم . شب هم جناب با مامانی و بابایی رفت خونشون تا هم بتونه دیرتر بخوابه و هم مجبور نباشه صبح زود بیدار شه. چون از عوارض این تعطیلات برای پسرک شب دیرخوابیدنها و صبح یا ظهر بیدار شدنهاش بود.

راستی همچنان سردرگمی در یافتن دبیرستان پابرجاست. واقعا چه زود 6 سال گذشت و من باز نگران پیدا کردن مدرسه شدم. خدا خودش کمک کنه.


/ 0 نظر / 62 بازدید