هفته نامه 24-89

سلام

نماز و روزه هاتون مقبول  خداییش ماه رمضون امسال مثل برق و باد گذشت

جونم براتون بگه ما هم خوبیم . البته من و وروجکم هفته پیش یه کم دچار سرماخوردگی شدیم که شکر خدا الان بهتریم

دیشب هم با خاله ساحل و دایی جعفر رفتیم نمایشگاه قران و تا ساعت ۱۱:۳۰ اونجا بودیم و وروجکم اینقدر بپر بپر و بدو بدو بازی کرد که رسید تو ماشین از حال رفت نتیجه اش هم این شد که صبح با هزار و یک مکافات از خواب بیدار شد . بچه ام دیشب ویر عکس گرفته بود و منهم مثل همیشه دوربینم رو فراموش کرده بودم و ناچار شدم با موبایل چندتا عکس ازش بندازم

دیشب موقع خواب بغض کرده بود و همش می پرسید : مامانی و بابایی کی می میرن؟ من رفتم مدرسه؟ اندازه افشین شدم ؟ داماد شدم ؟ و ... هربارهم جوابش رو می دادم : خدا نکنه مامان جان نه اونوقت هم پیشت می مونن و وقتی بهش گفتم : اگر وقتی بزرگ شدی مواظبشون باشی و کمکشون کنی اونها هیچوقت پیر نمی شن و نمیمیرن . اینطوری خیالش یه کم راحت شد و گفت : پس به بابایی بگو وسائل اتاقم رو عوض کنه برام یه تخت و میز جدید بخره

چهارشنبه شب خونه خاله ساحل دعوت بودیم شب قبلش داشتم یه شال رو روسرم تست می کردم ببینم خوبه یا نه ؟ که جناب فرمودند : اینو می خوای بذاری بری خونه خاله ساحل بذاری سرت ؟ گفتم : بله . خوبه؟ گفت : آره بهت میاد فقط یه اشکالی داره !!!!!!!!!!!!گفتم چی مامان جان ؟ گفت : مگه تو پلنگی که روسری خال خالی میذاری سرت؟!!!!!!!!!!!!!!!  

 

/ 3 نظر / 7 بازدید
لیلا مامان هستی

اوه اوه چه عكسهايي ديگه هيچ وقت دوربين نبر داماد قندي زياد عكس بندازه[بغل][ماچ] اين دفعه خواستي لباس بپوشي نظره داماد قندي رو حتما بپرس [نیشخند]

سوری مامان عسل

سلام مرجان جون. قربون سوالهاي پرمعنات بشم كه از الان نگران چه چيزهايي هستي انشالله كه بزرگ بشي دانشگاه بري داماد بشي و مامان و بابايي سالهاي سال كنار باشن. يه عالمه بوس[ماچ][بغل]

مونا مامان گلسا

عزیزم چقدر قشنگه وقتی بچه ها نظر میدن حالا هر جور..آدم احساس میکنه چقدر بزرگ شدن[ماچ][بغل]