هفته نامه 47-98

سلاممممم و صد سلاممممم

یک هفته بهاری-زمستونی هم گذشت. اوایل هفته بهاری و دلچسب بود ولی از سه شنبه یهو برف و سوز و سرما بازم برگشت. خوبیش این بود که سه شنبه به خاطر 22 بهمن تعطیل یود و تو خونه بودیم اگه نه یه روز دیگه بچه ها رو تعطیل می کردن. شمال که حسابی برف و یخبندون بود و ملت یه سری تو جاده ها مونده بودن.

اوضاع پسرک هم بر وفق مراده و در حال گذر. روز چهارشنبه مجبور شدند تا ساعت 6 بمونند مدرسه. چون یکی اسانسهایی که واسه نمایشگاه درست کرده بودند رو ریخته بود دور و طفلیا مجبور به دوباره کاری شدند. اینبار یه قفل هم بهش دادم تا یه کمد برای خودشون بگیرند و وسایلشون رو بذارند اونجا.

کلاسهای فوق برنامه هم تقریبا طبق روال می گذره. البته باز آقای موسوی 5 شنبه مسابقه تشریف داشتند و طبق معمول پسرک کلاس رو تعطیل کرد. کلاسهای نقاشی هم که یکماه به خاطر جبرانی مدرسه تعطیله. بماند که این هفته پسرک مدرسه هم نداشت ولی چون تو یکماه بود رضایت نداد تشریف ببره.

راستی زبان چهارشنبه هم به همون دلیل بالا غیبت خورد.

پنج شنبه هم چون این هفته مدرسه نداشتند و کارسوقش رو روز سه شنبه برگزار کرده بودند، خونه تشریف داشتند و کلاسها رو هم کنسل فرموده و کلا به تنبلی گذشت. غروب هم مثل همیشه و اینبار به مناسبت روز مادر خونه مامانی بودیم.

جمعه صبح هم به دوش و انجام تکالیف و کمی بازی گذشت. حدود ساعت 6 سه تایی رفتیم گرمدره عروسی سپیده، دختر خاله بابا افشین. مثلا قرار بود زود برگردیم ولی موندگار شدیم تا 1 نصف شب. تا برسیم خونه و بخوابیم شد ساعت 2. صبح با مکافات از خواب بیدار شدیم و رفتیم سراغ کار و زندگیمون. پسرک تا لحظه آخر امید داشت بتونه مدرسه رو بپیچونه ولی نشد که بشه.  

/ 0 نظر / 15 بازدید