هفته نامه 21-89

سلام خوب و خوشین؟ عباداتتون قبول

ما هم خوبیم . وروجک خان هم که به دلیل عفونت چشم ، به دلیل آب استخر مهد ، یک هفته کلاً تعطیل کرد و مهد نرفت چهار روز مهمون مامانی بنده خدا بود و حتی شبها هم اونجا می خوابید . چهارشنبه هم که مهمون خاله ساحل تشریف داشتن

نتیجه اش این شد که اولاً هر شب با هزار بهونه و گریه راضی میشه بخوابه چون تصمیم گرفته بره خونه مامانی و ثانیاً امروز صبح به هیچ وجه رضایت نمی داد بره مهد حتی از جلوی در گریه می کرد و داخل نمی رفت آخر سر مربیش اومد پایین و کلی قربون و صدقه اش رفت و تو رودربایستی موند و رفت بالا

تازگیها یاد گرفته حرفهای قلمبه سلمبه زیاد می زنه مثلا‍ً دمپایی روفرشی ام رو پاره کرده بهم میگه : ایشالله برات می خرم

خودش رو به شدت صاحب وانیا می دونه حتی از باباش بیشتر . دیگه حرف که زد دختر خاله بیچاره مجبوره که گوش بده اگر نه .... 

یه روز عصر موقع خواب هی از خودش سر و صدا در می آورد بهش میگم چیکار می کنی؟ میگه " پُروخُفزبان

دیروز بهم می گفت : مرجان تو صبح چی بودی؟ منم هی فکر فکر که صبح چی بودم ؟ بعدش گفت : نمی تونستی غذا بخوری گفتم : آهان روزه گفت : فکر کردم فیروز بودی قلب

/ 2 نظر / 47 بازدید
سوری مامان عسل

سلام خانومي. خيلي فيروز بامزه بود ها. نماز و روزه هاتون قبول حق. ببوس قندعسل رو[ماچ][بغل]