هفته نامه 49-89

سلامممممممممممممم خوبین؟

ما هم خوبیم و مثل چی تو خونه تکونی گیر کردیم . راستش یه کارگری داریم که هفتگی میاد خونه رو تمیز می کنه ها اما اینجور مواقع که میشه اینقدر فس فس می کنه و دور خودش می چرخه و اتفاقهای غیرمترقبه براش می افته که مجبور میشی ۸۰ درصد کارها رو خودت انجام بدی .

خوشبختانه امسال وروجکم بزرگتر شده و یه جورایی سرش رو گرم می کنه و کاری به کارم نداره . دیروز غروب خواستیم سه تایی بریم و یه کم خرت و پرت برای آشپزخونه بخریم که آقا فرمودند : تشریف نمیارن . ما هم ایشون رو گذاشتیم در منزل . موقع رفتن برای خودشون می خوندند : من مانده ام تنهای تنها ..... !!!!!!!!!!!!!!

هفته گذشته موقع بازی پرید و افتاد روی پاش منهم براش توضیح دادم : یکی از همکارهام داشته راه می رفته افتاده رو انگشت پاش و دوتا از انگشتهای پاش شکسته . ایشون هم گیر فرمودند که چیکار داشته می کرده ؟ کجا رو نگاه می کرده ؟ منهم ۱۰۰۰ تا توضیح . آخر سر فرمودند : تو چه می دونی شاید داشته قر می داده !!!!!!!!!!!!!!!!!!

جاتون خالی سه شنبه گذشته دوتایی رفتیم تئاتر بهار آمد . خوب بود و بچه ها لذت بردند . البته بماند که جز بردیا سه تا بچه دیگه تو سالن بودند . نمی دونم چرا تئاتر کودک اینقدر کم طرفداره ؟

هفته گذشته ویدا جون ، مربی زبان بردیا ، مامانی رو دیده بود و کلی تعریف کرده بود . راستش من بردیا رو به خاطر سرگرمی و علاقه اش گذاشتم سر کلاس بشینه خواستم ببینم کلاً به زبان علاقمند هست یا نه . و از بین حرفهاش می فهمیدم یه چیزهایی یاد گرفته و از مربیش خیلی پیگیر نبودم . القصه اینکه مربی اش کلی گله کرده  که این بچه نابغه است چرا کسی سراغش رو نمی گیره ؟ اینو همینطوری رها نکنید و ....

اما با اینهمه نبوغ وروجکم یه مشکلی دارند آنهم سلام نکردن . هرکاریش می کنم رضایت نمیده که نمیده . چندتا سی دی براش خریدم بدم مربیشون جایزه بده بهش ببینم افاقه می کنه یا نه ؟؟

چهارشنبه گذشته هم چهار سال و هفت ماهگی پسر خوشگل و مامانی خودم بود

/ 2 نظر / 33 بازدید
ابوالفضل و اهورا

اي جان فداي اون جمله اش : حتما قر اومده[نیشخند]