هفته نامه 17

 

سلام به همه گلها و بلبلها

بعد از یک هفته غیبت با کلی اخبار جدید اومدیم

اول از همه اینکه بعد از ۶ ماه وروجکم رضایت داد و هفته گذشته رفت آرایشگاه و کلی خوش تیپ کرد البته با مامانی و خاله ساحل . و کاشف به عمل اومد که اینهمه گریه و زاری و کلاس گذاشتنهاش به خاطر من بود و داشت خودش رو برام لوس می کرد تازه آخرش هم ازم یه ماشین کنترلی جایزه می خواست که اونهم کلی جلوی در مغازه اسباب بازی فروشی منتظر شدیم تا آقا تشریف بیارن و مغازه اش رو باز کنه اما دریغ و افسوس . خلاصه دست از پا درازتر برگشتیم خونه

وقتی منتظر بودیم یه سر رفتیم مغازه لوکس فروشی روبرو یه گشتی بزنیم ، خانم فروشنده یه قورباغه سبز رو که رژ قرمز زده بود تو دکور گذاشته بود وروجکم گفت : این چیه ؟ همون که سبزه ماتیک قرمز زده ؟ یه خانم مسن که تو مغازه بود کلی با تعجب نگاه کرد و گفت : بچه به این کوچیکی تو رژیم جم*هو*ری اس*لا*می می دونه ماتیک چیه ؟ ما اینقدری بودیم اسم خودمونم بلد نبودیم . و همه با هم اصرار که پسر کوچولوت رو بردی خونه براش اسپند دود کن و ....

سر راه موقع برگشت اونهم دست از پا درازتر ، از جلوی قنادی رد شدیم بهم گفت : یه ذره شیرینی برام بخر منم با کلی ذوق رفتم داخل مغازه و خواستم که خودش انتخاب کنه اونهم یه دانمارکی پر از شکلات رو نشون داد به آقای فروشنده گفتم لطفا ساده هم بگذارید الان اینو برنمی داره میگه دستم کثیف میشه که وقتی آقای فروشنده جعبه رو جلوش گرفت گفت : نه اینطوری که دستم کثیف میشه ( منظورش اینه که طبق معمل من تکه تکه کنم بگذارم دهانش )

یکشنبه ساعت ۴ وقت دکتر داشتیم برای چکاپ ماهیانه پسر کوچولو ، وروجک مامان که کلی اسباب بازی ریخته بود روی تخت موقع برگشت هر چی اصرارش کردیم که پاشو نوبت نی نی های دیگه است میگه : حالا بذار یه کوچولو بازی کنم . دیگه آقای دکتر غش کرده بود از خنده

جمعه هفته گذشته یه فریزر کوچولوی ۴ کشو خریدیم و چون تو آشپزخونه فضا نداریم مجبور شدیم بگذاریم تو اتاق خودمون ، شنبه که پیک آورد تحویلمون بده ، بردیا یواشکی از لای در داشت با آقاهه قایم موشک بازی می کرد ، بهش می گم کیه مامانی ؟ میگه : دوست بردیا اومده باهاش بازی کنه  چه دردسرتون بدم دیگه از اتاق بیرون نمیاد میگه می خواد همینجا بمونه با یخچال بازی کنه بعدشم تندی زنگ زده به مامانی که بردیا یخچال کوچول کوچول خریده هنوز روشن نکرده فردا آقا میاد روشن می کنه میگه : اِ یخچالتون خرابه

یکشنبه عسلک مامان مهمون مامانی بود صبح که از خواب بیدار شد گفت : پتو صورتی رو بگذار تو کیف با خودم ببرم ، بعدشم که با خودش برده بود تمام روز بغلش گرفته بود و با خودش می چرخوند باباجون هم بهم اس ام اس زد که : این پسرت همچین این پتوش رو بغل کرده مثل اینکه تازه خریده

چند تا مقوا پشت تختش قایم کردم هربار که می خواد نقاشی کنه یکیش رو میاره و بعدش هم میگذاره سرجاش . چند روز پیش رفت یه سفیدش رو در آورد فکر کرد که همون نقاشی شده های قبلیه سفید شده گفت : ای داد بیداد اینو کی پاک کرده ؟

راستی یه مساله : چند وقته هر سوالی از بردیا می پرسیم با مسخره بازی و ادا جواب میده حتی اسم خودش یا لغات انگلیسی رو هم درست نمی گه و خودش رو کج و کوله می کنه و یه سری الفاظ عجیب و غریب می گه خواستم بدونم شما به همچین مساله ای برخوردین یا احتمالاً می دونین روش برخورد باهاش چطوره ؟ با تشکر

اینم عروسک خاله وانیا توپولی

/ 5 نظر / 48 بازدید
هاله مامان ارشیا

[چشمک]چه جالب ارشیا هم که رفت موهاش کوتاه کنه یه ماشین کنترلی از باباش خواست[لبخند]مبارکت باشه بردیا جون موهای خوشگلت[بغل]چقدر وانیا جون بامزست[ماچ] مرجان جون بچه ها معمولا برای جواب دادن این جور شکلکارو در میارن اما تو باید یه موقع درست ازش سوال بپرسی تا اونم درست جوابت رو بده . اگه سوالی پرسیدی و جواب درست نداد دیگه نپرس بزار چند ساعت بعد[چشمک]

خاله ساحل

یک شنبه ها بدترین روز زندگی منه ,دری از بردیا سخته

سوری مامان عسل

سلام مرجان جون. مبارک باشه موهای جدید پسرمون که اینهمه ساکت و آروم نشسته ماشالله. بردیا جون از الان ماتیککککککککککک می دونی چیه؟ می بوسمت[ماچ][بغل]

مونا مامان گلسا

وای چه کارای بامزهای داریه این خوشگل پسر. موهای کوتاه کردهات هم مبارککککککککک.[دست].ماجرای مقوا سفید خیلی جالب بود عزیزم[ماچ]