هفته نامه 25-97

سلاممممم و صد سلاممممم

دیگه چیزی به رسیدن پاییز نمونده، بوی مدرسه و ماه مهر رسما میاد. پسرک هم تقریبا اماده شده برای مدرسه. البته اگه خدا بخواد و روپوش مدرسه رو هم تحویل بدن.

شنبه گذشته رفتیم کفش و کفی رو سفارش دادیم. هنوز وضعیت پاش اصلاح نشده. اقای ارتوپد اصرار داره دو ماه یکبار ببریمش ویزیت. البته طبق گفته ش صفحه رشد 12 سالگی بسته میشه ولی شاید بشه از این فرصتهای اخری استفاده برد. بازهم برای چندمین بار ورزش داده بهش. فعلا اگه روزی 10 بار یاداوری کنم انجامشون میده.

یکشنبه هم قبل از کلاس ویولن رفتیم دندونپزشکی چکاپ سالیانه. شکر خدا دندونهاش سالم بود. 6-7 تا دندون تو نوبت افتادن هم داشت. 2 تا هم دندون که اصلیش دراومده بود ولی شیری جا خوش کرده بود و تصمیم به دل کندن نداشت. ولی شکر خدا دندوناش سالم بود و کار خاصی نداشت.

دوشنبه هم کلاس زبان و پریفاینال برگزار شد. بعد از کلاس هم بعد از چند ماه رفتیم خونه بدون اینکه کلاس خاصی داشته باشیم. خودمون هم باورمون نمیشه. البته راننده کارپینو اینقدر ما رو تو خیابونها چرخوند و دور شمسی قمری زد که حدود ساعت 7 رسیدیم خونه.

چهارشنبه بالاخره نتیجه تیزهوشان رو اعلام کردند و پسرک من علامه حلی 2 قبول شد. راستش در خوشحالیمون که شکی نیست ولی برنامه ها و کاسه کوزه هامون یه کم به هم ریخت. دوم اینکه مسیرش بهمون دوره و رفت و امد جناب سخته. سوم هم فشار درسی روی بچه ها کمی نگرانم می کنه. البته وقتی از جناب سوال کردم فرمودند منکه برام فرقی نمی کنه کدوم مدرسه حالا یکسال میرم همینجا ببینم از پسش برمیام یا نه.

یه خوبی علامه حلی به بحرالعلوم تعطیل بودن 5 شنبه هاست که باعث میشه برنامه هامون کمتر جابجا بشه. البته چون جناب ساعت 3 تعطیل میشن و تا برسن خونه حدود ساعت 4 هست ناچاریم یه مقدار ساعت کلاسهاش رو هم جابجا کنیم. حالا یکشنبه بریم ثبت نام ببینیم چه خبره تا بعد.

پنج شنبه هم بعد از کلاس نقاشی و فاینال زبان که جناب نمره 85 از کتبی و 89 از کل رو گرفت شب رفتیم خونه مامانی. راستی هم برای کلاس نقاشی و هم برای مامانی نون خامه ای خریدیم و بردیم. وانیا توپولی هم رفته بود خونه دوست خاله مژگان تا باهم برند هئیت. موندند پسرخاله ها و کلی بازی و شیطونی.

جمعه هم از صبح که جناب از خواب بیدار شد و تند و تند به تکالیفش رسیدگی کرد تا حدود ساعت 7 امیرپارسا مهمونمون بود. پسرها از جلوی تلویزیون و ps4 تکون نخوردند مگه برای خوردن ناهار. حدود ساعت 6 هم پسرخاله خوشگله اومد و تا 8:30 که باباش بیاد دنبالش کلی بازی کردند و عرق کردند.

برنامه مسافرت این هفته هم به همت بابا افشین کنسل شد. باز کار و این هست و اون نیست و .... هیچی به هیچی.


/ 0 نظر / 29 بازدید