هفته نامه 20-97

سلاممممم و صد سلاممممم

بیستمین هفته از سال 97 رو با سلامتی و در گرمای مرداد ماه پشت سر گذاشتیم. جناب هم خوبه و به زندگی تابستونیش ادامه میده.

کلاسها هم طبق روال معمولشون برقرارند و در حال گذر. روز یکشنبه هم اذر جون اومد تهران. البته خونه خاله شهین بود تا اخر شب 5 شنبه که مهمون ما شد. جناب هم بسی ذوقناک و در حال انتظار تا مادربزرگش از راه برسه.

دوشنبه صبح هم بالخره تشریف بردند برای اندازه گیری لباس فرم مدرسه. البته فقط شلوار، چون پیراهنها رو هنوز نیاورده بودند و موند برای یه وقت دیگه. شلوار هم که طبق گفته پسرک بابا افشین براش یه گشادش رو انتخاب کرده و جناب هم مدام در حال غرغر.

از قلم چی هم بابت ازمونهای هفتم همچنان باهامون تماس می گیرند. مثلا کتبا انصراف دادیم. مثلا بابا افشین به بازرسیشون هم شکایت کرده، حالا چک اول شهریور رو که پس نمیدن هیچ، دویست تومن رو که نمیدن هیچ، ادمهای مختلف رابراه زنگ می زنند برای ازمونهای فلان هفته!!! خلاصه هرکی به هرکیه اون خراب شده.

پنج شنبه هم بعد از کلاسها، خاله ها و مامانی و بابایی اومدن خونمون و تا پاسی از شب مهمون ما بودند. بچه ها برخلاف همیشه کلی بازی و شیطنت کردند بدون اینکه به هم بپرند یا قهر و اشتی کنند. بعد هم جناب تا ساعت 1 منتظر اذر جون موند ولی چون عروسی طول کشید نیومد و ما خوابیدیم. گویا اذر جون حدود ساعت 1:30 رسیده بود.

جمعه صبح حدود ساعت 10 پسرک از خواب بیدار شد و با مادربزرگش ملاقات کرد. تکالیفش رو انجام داد و کلی بازی کرد. امروز از پارک هم خبری نبود، چون امیرپارسا میخواست با مامان و باباش بره مهمونی. حتی جناب به محمد امین هم پیام داد ولی اونهم خونه نبود. نتیجه این شد که موند خونه. شب هم حدود ساعت 1 لالا کردیم.

امروز و فردا پسرک خونست . البته اینبار با اذر جون. حتما بهش خوش می گذره.  


/ 0 نظر / 9 بازدید