هفته نامه 34-89

هفته گذشته یه شب موقع خواب (فکر کنم شب سه شنبه بود)بهش گفتم : چهارشنبه هفته بعد تعطیله

بردیا: بازم ا*مام مرده ؟

من : نه مامان جان عیده

بردیا: پس ساکمون رو می بندیم می ریم خونه آذر جون ؟

و چون تصادفاً قرار است ما آخر هفته بریم شمال و وروجکم یه سری به خونواده پدری بزنه به همین دلیل اتفاقاً جواب مثبت دادم به عسلک

بردیا : پس تو گفتی ۱۵ روز تعطیله دیگه

من : نه مامان جان اون عید یه عید دیگه است هفته بعد عید قربانه

خلاصه صبح به محض اینکه از خواب بیدار شد به بابا افشین گفت : افشین چهارشنبه تعطیله می خوایم ساکمون رو ببندیم بریم خونه آذر جون

حالا تا آخر هفته من ۱۰۰ بار تکرار کردم این هفته نه هفته دیگه و هر بار اون گفت خب چهارشنبه دیگه و دیگه خودتون بخونید چهارشنبه صبح با چه مکافاتی فرستادمش مهد

دیروز بهش گفتم : میای بریم کوه؟

گفت : به شرطی که هی من بگم بغل بغل شرط من اینه!!!!!!!!!!!!!

/ 8 نظر / 44 بازدید
مامان ارشیا

این فسقلیها هم همش به فکر تعطیلی هستن[خنده] مرجان جون معلم ارشیا اینا خیلی معلم خوبیه و خوب باهاشون کار میکنه . دیگه فکر کنم بچه ها برن اول خوندن رو خوب بلدن[چشمک]

حاجی و خانم والده

ها ها ها ها ها ها بچه ها هم بچه های امروزی[نیشخند]