هفته نامه 10-97

سلاممممممممم و صد سلاممممم

بالخره در دهمین هفته سال وارد گرمای تابستون شدیم اونهم در ماه رمضون و امتحانات جناب.

پسرک هم به شدت که نه ولی مشغول گذروندن امتحاناتش هست. به گفته خودش تا اینجا اجتماعی رو یه کم خراب کرده. امروز هم که نوبت علومه و فردا با انشا پرونده سال ششم بسته میشه. پرونده بسته میشه ولی هنوز در مورد مدرسه جدید بلاتکلیفیم. خدا کنه هویزه ثبت نام داشته باشه و بتونیم پسرک رو اونجا ثبت نام کنیم. من که هر شب دست به دعا هستم این موضوع به بهترین روش و حالت انجام بشه و بهترین اتفاق برای پسرکم بیفته.

کلاسها هم طبق روال معمول برقرار بود. نمره کوئیز دوم جناب 48 از 50 شد و دوم اینکه 5 شنبه اینده یا همین پنج شنبه ای که در پیش داریم کلاسهای پسرک کلا تعطیل می باشد.

پنج شنبه هم از قبل قرار بود مامانی و بابایی و خاله ها رو دعوت کنیم ولی خاله شهین ما رو برای افطار دعوت کرد و نشد که رد کنیم این شد که برنامه ما موند برای یه وقت دیگه. عصر هم فوتبال دستی که خاله ساحل برای 2 تا پسرخاله سفارش داده بود رو بالخره اوردند این شد که به اصرار پسرک حدود ساعت 7 و بعد از اینکه از کلاس زبان برگشت هول هولی حاضر شدیم رفیتیم خونه مامانی تا پسرخاله ها و دخترخاله یه کم بازی کنند. حدود ساعت 8:30 هم خونه خاله شهین ولی چشمتتون روز بد نبینه تمام مدت پسرک در گوش من وز وز که بریم بریم حوصله م سر رفت. تمام روح و روانش هم پیش فوتبال دستی ش بود. این شد که حدود ساعت 10:30 دوباره برگشتیم خونه مامانی ولی وروجکها زود رفته بودند. این شد که فوتبال دستی رو برداشتیم و رفتیم خونه. ولی چون با مراسم ابغوره گیری جناب مواجه شدیم سر راه دوتایی رفتیم خونه خاله مژگان تا ساعت 12 پسرخاله ها و دخترخاله بازی کردند. بعد هم که تشریف اوردند منزل باز هم یکساعتی با بابا افشین بازی کرد.

جمعه صبح هم با مکافات پسرک رو بیدار کردیم تا بعد از دوش و صبحونه تشریف ببرند سر تکالیفشون که همانا خوندن علوم برای امروز بود. اما ایشان اصرار داشت که خندوانه ببینه. ما هم گردنمون از مو باریکتر. بالخره حدود ساعت 12:30 رضایت داد و رفت طبق معمول چشم برهم زدنی علومشو کله پا کرد و یه ویولنی هم زد و اصرار که دخترخاله بیاد. بالخره بعد از چندین بار تلفن حدود ساعت 7:15 دخترخاله تشریف اورد و تا حدود ساعت 11 کلی بازی کردند و فیلم دیدیم و شام خوردیم و خوش گذشت. بعد ما موندیم و یه وروجک که باز صبح سختش بود از خواب بیدار شه.

راستی امروز صبح هم با اقای اشتیانی در مورد مدرسه و ثبت نام هفتم صحبت کردم. گویا قراره هر بچه ای در یک مدرسه ثبت نام کنه و بعد یه ازمون هوش برگزار بشه و بسته به نمره دانش اموز در ازمون مدرسه اش جابجا بشه. ولی همچنان همه چی در ابهامه و ما هم بلاتکلیف. به خصوص اینکه اقای اشتیانی گفت هیچ مدرسه خوبی در منطقه نداریم. خدا خودش کمک کنه.

این هفته هم که یک هفته پر از تعطیلی رو در پیش رو داریم. البته پسرک که رسما وارد تابستون میشه ولی همینکه ما هم چند روزی خونه هستیم براش خوشاینده.


/ 0 نظر / 22 بازدید