هفته نامه 46-89

سلام

خوبین؟ با سرمای گداکُش چه می کنین؟حتماً مثل ما می گذرونین دیگه

یکشنبه گذشته وروجکم از صبح و چه بسا از شب قبلش صد هزار بار قول گرفته بود که اگر ناهار مهد لوبیا پلو بود بره خونه مامانی . صبح همچین که رفتیم رو برد رو بخونم دیدم ای دل غافل از شانس بد همون لوبیا پلو هستش (فکر کنم بردیا جزء نوادر بچه هایی باشه که لوبیا پلو دوست نداره) منهم الکی بهش گفتم : عدس پلو دارین و اونهم شنگول رفت سر کلاس . وقتی رسیدم اداره دلم نیومد و زنگ زدم به مامانی که اگر کاری نداشت زودتر بره دنبال وروجکم . حالا از اون روز هی نق می زنه : من عدس پلو دوست داشتم مامانی زود اومد دنبالم نشد که بخورم . منهم این وسط گیر افتادم نه می تونم راضیش کنم و نه اینکه اصل ماجرا رو تعریف کنم

تعطیلات خوش گذشت ؟ ما که یه روز از فرصت استفاده کردیم و خاله ها و مامانی و بابایی رو دعوت کردیم خونمون . راستش دختر خاله و پسرخاله بزرگتر که شدن خیلی بهتر شدن و کلی بار هم بازی می کنن و از کتک کاری که خبری نیست فقط گاهی با هم قهرهای کوتاه مدت دارند و زودی آشتی می کنن

در ضمن خاله ساحل هم یه مهمون تو راهی داره که اواخر خرداد به دنیا میاد . خودشون تصمیم دارند اسمش رو بگذارند رادمان اما این دوتا وروجک عجیب اصرار دارند اسمش پوریا باشه و مدام به همین اسم صداش می کنند .یواشکی بگین کدومش قشنگتره قول میدم به کسی نگم ساکت

اینهم چندتا عکس از عسلکم (البته ببخشید کیفتش چندان مطلوب نیست دوربین دم دستم نبود مجبور شدم با موبایل بگیرم)

اینهم اصل جنس با سبیل خمیری

/ 4 نظر / 51 بازدید
ابوالفضل و اهورا

اي جان چه ناز اين آقاي پرفوسور ما . چرا پرمون رو هيولايي كردي هان[شیطان]

سوری مامان عسل

سلام خانومي. خيلي وقت بود وبلاگت باز نميشد برام نمي دونم چرا اما الان اومدم و عكسهاي پسرمون رو ديدم و كلي كيف كردم ببوس روي ماهش رو[ماچ][بغل]

[ماچ][ماچ]