هفته نامه ۳۹-۹۷

سلام و صد سلام.

به سلامتی و میمنت پاییز هم تموم شد و از امروز رسما وارد زمستون شدیم. واقعا اصلا نفهمیدیم چطور ۳ ماه از سال تحصیلی گذشت. ضمنا از امروز امتحانات نوبت اول پسرک هم شروع شده. البته زمانبندیش یه کم بی برنامه ست یه روز ۹:۳۰ تموم میشه، یه روز ۱۰:۴۵ و یه روزم ۵ بعد از ظهر!!! تازه ۳ هفته هم طول می کشه. حالا چرا خدا عالمه.

انشالله پسرک تیزهوشم با پشتکار همیشگیش امتحاناتش رو با موفقیت بگذرونه.

کلاس زبانش هم افتاده شنبه و چهارشنبه ساعت ۶ الی ۷:۴۵. بدشانسی سه جلسه اولش با امتحانات ساعت ۵ مدرسه تداخل داره. خدا کنه بتونه خودشو برسونه. ولی باید با معلم زبانش هم صحبت کنم که این ۳ جلسه رو یه جوری کنار بیاد باهاش‌.

باقی کلاسها هم به قوت خودشون باقی هستند.

پنج شنبه صبح مشخص شد که به مناسبت یلدا امتحانات روز شنبه لغو شده. مدرسه پسرک هم که کلا تعطیل کرده بود و برنامه رو جابجا کرده بود. در واقع امتحان شنبه رو به یکشنبه شیفت داده بود. البته ما که شب جمعه و بعد از کلاسها رفتیم خونه مامانی و شب یلدا رو برگزار کردیم. صمنا نیمی از کلاس دو امروز تو بارون برگزار شد و سر اخر یه موش اب کشیده تحویلمون داد. البته پسرک که اول با کلی غرغر و بهونه رفت کلاس با دیدن امیرمحمد گل از گلش شکفت و خوشحال شد.

جمعه صبح هم پسرک بعد از انجام تکالیفش، کمی کتابهای مدرسه ش رو مرور کرد و حدود ساعت ۳ هم رادمان کوچولو اومد و تا ساعت ۵ که باباش بیاد دنبالش بازی کردند. غروب هم بابایی ۱-۳ ساعت پیشمون بود و بعد هم شام و لالا. قرار بود امروز پسرک با من بیاد اداره ولی دم صبح اینجانب به دلیل تنبلی پشیمون شدم و تصمیم گرفتم بمونیم خونه. این شد که موندگار شدیم.


/ 0 نظر / 13 بازدید