هفته نامه 31-96

سلاممممممم و صد سلاممممم

تقریبا ماه مهر با استرسی و شلوغیا و گرفتاریهای خاص خودش به پایان رسید. دیگه حال و روز باقی ماههای سال تحصیلی اومد دستمون و می دونیم که چطوری باید امسال رو بگذرونیم. جناب هم خوبه و به رتق و فتق امور مشغول. البته به دستور ایشون اینجانب سه و چهارشنبه گذشته رو مرخصی گرفتم تا جناب بتونند بعد از مدرسه تشریف بیارند منزل و درسهاشون رو راحت تر مطالعه کنند. الحق هم با اینکه کمی کسل کننده و حوصله سر بر بود ولی برای ایشون خیلی خوب بود و از استرسهای جفتمون کم می کرد. حالا این مرخصی باب دندان مبارک شده و دستور فرمودند هر ماه می بایست یک 2 روز اخر هفته ای را مرخصی رد بنمایم.

کلاسها هم طبق روال خودش برگزار شد. البته بعد از چند هفته کلاس تیراندازی رو هم داشتیم که باعت شد دویدنهای روز 5 شنبه بیشتر بشه. چهارشنبه غروب هم جناب با دوستاشون تشریف بردند فوتبال و کمی خوش گذروندند.

پنج شنبه غروب هم بعد از مدتها خونه مامانی بودیم و پسرخاله ها و دخترخاله کلی با هم بازی کردند. شب موقع برگشتن هم اینجانب داخل کوچه چنان زمین خوردم که هم زانوم داغون شد و هم ظرف عسل شکست و کل زندگیمو عسل برداشت.

جمعه هم در منزل و به انجام تکالیف و عصر هم بازی با پسرخاله که علیرغم اعلام دیشبش مهمونمون شد گذشت. قرار بود غروب هم وانیا توپولی بیاد تا از خونه ما در ازمون انلاین شرکت کنه که ازمون به دلیل مشکلات فنی کنسل شد و خورد تو پوز دخترخاله و پسرخاله.

راستی اوضاع دانیال هنوز همونطوره و هممون دست به دعا

/ 0 نظر / 31 بازدید