هفته نامه 24-96

سلامممممممممم و صد سلامممممممممممم

یک هفته دیگه از تابستون و شهریور رو پشت سر گذاشتیم. هوا نسبت به هفته های قبل یه کوچولو خنک تر شده. طبق نظر جناب هم تعطیلات با سرعت بیشتر از مرحوم میگ میگ در حال گذرانه.

کلاسها هم طبق روال خودشون برقرارند. روز یکشنبه برای شرکت در یه فیستیوال موسیقی از جناب تو آموزشگاه فیلم گرفتند تا ارسال کنند و ببینیم نتیجه چی میشه. کلاس زبان هم که دوشنبه این هفته طبق برنامه کوئیز 2 گرفته میشه.

برنامه پاییز کلاس فوتبال هم که هنوز مشخص نشده. طبق گفته مسئولینش قراره روزهای کلاس رو از اولیا نظرسنجی کنند. من پیشنهادم این بود که یکی از روزها حتما جمعه باشه و کلاسها هم دو روز در هفته باشه. البته با توجه به کوتاه بودن روزها احتمالا در ساعتهای زودتری کلاسها تشکیل خواهد شد. ادامه کلاس تیراندازی هم بستگی به برنامه فوتبال خواهد داشت. یعنی جناب می بایست یکیشونو انتخاب کنه که البته چون وانیا توپولی ساعت 2-3 پنج شنبه ها میخواد بره تیراندازی و در اون ساعت و اون روز واقعا برای ما میسر نیست و جناب باید یک روز دیگه رو در طول هفته انتخاب کنه، اینه که خیلی مصر نیست به شرکت در کلاس تیراندازی.

راستی بالخره شانس با پسرخاله ها یار شد و نوبت وام رادمان خوشگله شد. ایشون هم طی یک اقدام متهورانه پول رو تقدیم پسرخاله کردند و xbox رو تحویل گرفتند. جناب هم بدون هماهنگی شماره کارت مبارک رو به خاله اعلام فرمودند. حالا مونده مرحله بعد یعنی خرید PS4. هرچند که بنده با اصل قضیه مخالفم و نظرم اینه که همون xbox برای جناب مناسبه، ولی چون اخرش پدر و پسر کار خودشون رو خواهند کرد، بهتره سریعتر یک PS4 بخریم تا چند روز باقیمانده تا شروع سال تحصیلی به قدر کفایت بازی کنه و هوسش بخوابه. اگه نه در طول سال پدرمون در خواهد امد.

پنج شنبه هم بعد از کلاسها رفتیم خونه رادمان خوشگله تا هم xbox رو براش ببریم و هم پسرخاله ها با هم بازی کنند. رادمان کوچولو که تو هیجان و ذوق زدگی کامل بود و تا ساعت 12:30 شب یه کله بازی کرد. صبح هم ساعت 9 بیدار شد و تا دم رفتن باباش ورجه وورجه کرده بود. اخرشم پسر خوشگله با حواس پرت و دلخوری رفته بود. بچه تا هفته دیگه هوش و حواسش اینجاست. جالب اینجاست که دیگه نه حاضره خونه ما بیاد نه دواوند!!!! راستی من و وروجک حدود ساعت 10:30 برگشتیم خونه و تنهایی تا صبح سر کردیم چون بابا افشین هم رفت دماوند.

جمعه حدود ساعت 10 بیدار شدیم و ساعت 11 رفتیم برای مسابقه فوتبال. از اونجاییکه اینجا ایرانه مسابقه با یکساعت تاخیر شروع شد. تیم جناب 2-0 باخت ولی پسرک دروازه بان بود و انصافا خیلی خوب بازی کرد. چند تا موقعیت خوشگل رو از حریف گرفت. باقی ماجرا دیگه با خداست.

حدود ساعت 1 رسیدیم خونه و ناهار و رسیدگی به تکالیف و بازی و ... قرار بود بابا افشین زود برگرده تا دوتایی برند استخر ولی شد ساعت 8:30 شب و جناب دیگه حال و حوصله استخر نداشت. این شد که کمی ورجه وورجه و حدود ساعت 12 شب هم لالا.

راستی چهارشنبه شب جناب یه دندون دیگه رو هم که لق شده بود خودش کشید. دیگه مراسم زیر بالش رو به جا نیاورد و نقدا جایزه ش رو از فرشته مهربون دریافت کرد.

/ 0 نظر / 11 بازدید