هفته نامه 51-89

سلامممممممممممممممم کلی نوشته بود پر کشید و رفت وایییییییییییییییی

حالا تا حالم جا بیاد یه چند تا عکس ببینیم

پسرکم داخل هواپیما موقع رفت

البته بماند که موقع برگشت هواپیما یکساعت تاخیر داشت و موقع پرواز هم اونقدر آقای خلبان تکون تکونمون داد که وروجکم بالا آورد و آخرش شام نخورده خوابید.

وروجکم در پارک کوهسنگی

هتل اداره فقط ۲-۳ تا کوچه با پارک فاصله داشت و جناب این را کشف نموده و به همین دلیل ما کلاً در پارک مستقر بودیم تا هتل

پسر کوچولو در شهربازی پروما

شیرین زبون در آرامگاه فردوسی

مشهدی بردیا در حرم (یا به قول خودش رحم یا محمت )

جای همتون خالی بود کلی به یادتون بودم همه فرشته های کوچولو جلوی نظرم مجسم شدند

البته نگران نباشین به شهربازی ملت هم سر زدیم اما تعطیل تشریف داشتند و تیر آقازاده به سنگ خورد

راستی یه چیز دیگه هم کشفیدیم اینکه بابا مشهد چقدر جینگیل فینگیل بن ۱۰ داره هر طرف سر می جنبوندین یه چیزی پیدا می شد و بقیه اش رو خودتون دیگه فوت آبین

وروجکم تازگیها یادگرفته شعر اول کارتون بن ۱۰ رو می خونه اونهم از ابتدای ابتدا که میگه : جوانه پویا تقدیم می کند ...... تا انتهای انتها که میگه : مترجم سارا حسنی ، مدیر دوبلاژ احسان مهدی ، بن ۱۰ ، آخر خنده (فکر کنم این یکی دیگه اسم قسمتش بود)

قراره پنج شنبه تو سالن آمفی تئاتر نمی دونم کجا جشن عید نوروز مهد برگزار شه خدا به خیر کنه از الان میگه من نمیام

هفته پیش توی وبلاگ یک پزشک زندان خوندم که (شرمنده خیلی ناراحت کننده است) دو تا پسر بچه ۸ و ۶ ساله رو به جرم قتل دوستشون اونهم موقع بازی و پرتاب سنگ بازداشت کرده و بردن کانون و .... منهم شب کلی برای پسرکم توضیح و تفسیر که : با دوستات بازیهای خطرناک نکنی ، هولشون ندی ، چیزهای تیز جلوی صورتشون نبری و .... حالا بشنوید راهکارهای ایشون رو : همه پلیسها رو با تیر می زنم ، می پرم رو سرشون تفنگشون رو می دزدم و باهاش تیر می زنم . یه طوطی موزیکال داره آورده میگه : اینو می برم جلوشون بترسن فرار کنن  خلاصه این که آخرش نتنونسیم متوجه اش کنیم که : هیچکس زورش به پلیس نمی رسه و تعداد اونها هم یکی دو تا نیست . آخر سر هم متوسل شد به لباسهای بن ۱۰ ، لاک پشت نینجا ، بت من و زورو ..... خلاصه اینکه بدخواه مدخواه ندارین!!!!!!!!!!!!!

هفته پیش تصمیم گرفتم چند تا شال برای مربیهای مهدش عیدی بخرم نمی دونم چطور شد یکی اضافه خریدم وقتی برگشتم خونه و بهش نشون دادم گفتم یکی اضافه است گفت : اینو بده به سارا جون (مربی سال قبلشون). خوشم اومد که هنوز خاطراتش یادشه

/ 4 نظر / 7 بازدید
لیلا مامان هستی

سلام عزیزم زیارت قبول [گل] خوشحالم بهتون خوش گذشته عکسهای داماد قندی هم یکی از دیگری[بغل][ماچ][بغل][ماچ]

لیلا مامان هستی

بعد هم درمورد اون موضوع بچه ها بیکاری میشینی این چیزهارو میخونی معلومه به بچه ها یککاری رو بگی نکن واکنش نشون میدن دیگه نبینم این چیزهارو به بچه بگی و خودت هم بخونی [عصبانی]

ابوالفضل و اهورا

1- زيارت قبول 2- خوشحالم بهت خوش گذشته . 3- فكر كردي پسر من زور نداره ، مرجان عزيزم پسرا كلاً سونامي اند به تمام معنا. اما از شوخي گذشته كار خوبي مي كني در اين موارد باهاش صحبت مي كني . وقتي تكرار مكررات بشه ، ناخود آگاه ملكه ذهنش مي شن. 4- بی اجازت دفتر ۳۶۵ برگ جدیدتو دادم به خدا تا بهترین تقدیر رو برات نقاشی کنه نوروز ۹۰ مبارک

متین وروجک

مشهد ما بهتون خوش گذشت چطوری دوربی بردن داخل حرم بابا ایول