هفته نامه 41-89

سلام

عسلک مامان چند وقتیه طرفدار برنامه آشپزی جیمز شبکه me*chef شده و گاهی میگه کاش این بابای من بودفکر کنم از دیوونه بازیهاش خوشش اومده خلاصه اینکه موقع انجام هرکاری باشه به محض اینکه این برنامه شروع شه همه باید ساکت و بی سر و صدا بشینن تا آقا برنامه مورد علاقه اش رو ببینه

یه روز عصر که داشتیم از خونه مامانی بر می گشتیم وانیا توپولی هم باهامون اومد . تا شب ۱۰ بار لباس گرفت و عوض کرد و هربار که با غرغرهای من مواجه می شد می گفت : دوستت دارم بردیا

یه روز صبح که وروجکم از خواب بیدار شد تو ماشین گفت : دیشب به خواب پیکان فکر کردم . یه پیکان سفید که دنده و ترمز دستیش اونور بود و خودم داشتم رانندگی می کردم .خیلی کیف داشت

از داغی تب بن تن تو خونه مون هرچی بگم کم گفتم . از لباس ، سی دی ، دستبند و ... تا به جونورهایی که بن تن بهشون تبدیل میشه تا روزی ۱۰۰۰ بار سی دی اش رو گذاشتن و جمله هاش رو تکرار کردن و اسم تک تکشون رو حفظ کردن و ادای اونها رو درآوردن وایییییییییییی دیگه نمی دونم چکار کنم از دست این شخصیتهای عجیب و غریب

/ 3 نظر / 52 بازدید