هفته نامه 42-97

سلام و صد سلام

به مبارکی و میمنت امتحانات نوبت اول پسرک باهوش و سختکوشم تموم شد. طبق برنامه مدرسه قرار شد روزهای سه شنبه و چهارشنبه تعطیل باشند. البته مدرسه یه اردوی یزد هم تدارک دیده بود که شکر خدا اینبار بدون اصرار و التماس جناب خودشون تمایلی به شرکت نداشتند.

این شد که ما تصمیم گرفتیم تو این دو روز برای انجام کارهای تصادف و بیمه و ... بریم اصفهان. البته ناگفته نماند که اینجانب کلی اصرار کردم که با پسرک بمونیم خونه و استراحت کنیم ولی ایشون نظرشون این بود که تشریف ببرند و حال کنند!!!!! ولی وقتی رفتیم و دید تمام وقتمون به خیابون گردی و انجام کارهای اداری می گذره و حوصله شم حسابی سر میره کلی پشیمون شد. به خصوص اینکه ps4 هم دم دستش نبود تا بازی کنه.

در هرصورت چهارشنبه حدود ساعت 5 رسیدیم خونه و بعد هم کلاس زبان و فوتبال. 5 شنبه هم طبق روال معمول با کلاسهای فوق برنامه ش. حدود ساعت 4 که رفتیم کلاس دو، آقای موسوی نبود پسرک کلی گرم کرد و فرمهاش رو رفت و ... ولی باز مربی نیومد. حدود ساعت یک ربع به 5 به اصرار جناب راه افتادیم سمت خونه که اقای مربی پیام داد ماشینش خراب شده و تو راهه و تا 5 میرسه. برگشتیم و باز منتظر موندیم. ساعت 5:10 که خبری نشد باز تصمیم گرفتیم برگردیم ولی اینبار با تلفن اقای موسوی مواجه شدیم که خبر از اومدنش می داد. این شد که با یک عدد وروجک عصبانی مواجه شدیم. چون قبل از کلاس داشت با دوستاش ps4 بازی می کرد و نیمه کاره رها کرده بود و دوم اینکه امیرمحمد بهش گفته بود میاد ولی سرکار گذاشته بود و نیومده بود.

بگذریم شب هم طبق روال معمول خونه مامانی بودیم و وروجکها کلی خوش گذروندند.

جمعه صبح هم جناب به هوای اومدن پسرخاله صبح زود از خواب بیدار شد و به تکالیفش رسیدگی کرد و کارهاش رو انجام داد ولی پسرخاله به خاطر سردرد خاله نیومد و جناب خورد تو ذوقشون. غروب هم تشریف بردند ارایشگاه و سر و کله مبارک رو صفا دادند و حدود ساعت 10 هم لالا تا برای یک هفته جدید و نوبت دوم سال هفتم اماده و قبراق باشند. 

/ 0 نظر / 11 بازدید