هفته نامه 10-88

 

سلام به همه دوستهای خوب و جون جونی 

خوب و خوش و سلامتین؟ ما هم خوبیم و کنار یک عدد وروجک روزهای وروجکانه ای رو سپری می کنیم .

جونم براتون بگه که اگه خدا بخواد قراره از دوشنبه چند روز آزمایشی عسل مامان بره مهد تا ببینم کنار میاد باهاش یا نه و اگه تونست بپذیره از هفته بعد صبح تا ظهر مهمون مهد باشه و بعدش هم مزاحم بنده خدا مامانی. البته خودم هر روز قضیه رو براش توضیح میدم و الان تقریباً موضوع رو پذیرفته که من باید برم سرکار اون بمونه تا زود مامانی بیاد دنبالش حالا تا چقدر عملاً هم قبول کرده پس فردا معلوم میشه .شما هم دعا کنید لطفاً

جاتون خالی دیروز ۳ تایی بعد از مدتها یه سر به پارک ساعی زدیم و بعد از اینکه بردیا با همه جک و جونورها عکس گرفت و هر بارهم گفت : این ترس نداره ، اون ترس نداره ساعت ۸ یهو سر در خانه کودک رو دید و اصرار که بریم شهر بازی و خلاصه دیگه پا و کمر برامون نموند بسکه  پله نوردی کردیم . (در صورتیکه موفق به دیدن عکسها نشدین زحمت کشیده به http://bardiagh2006.blogfa.com مراجعه نمایید .باتشکرماچ)

 

تو راه بین خونه مون و خونه مامانی یه پارک کوچولو هست که هربار از اونجا رد میشیم بردیا میگه بریم اینجا و چون اسباب بازی مناسبی نداره ما هر بار به یه بهونه منصرفش می کنیم تا اینبار که برگشت به باباش گفت : افشین ۱۰۰ دفعه بهت گفتم منو ببر این پارک نبردی

تو فیلمی که موقع به دنیا اومدنش تو بیمارستان گرفتن تو لحظه تولد یه آهنگ از بیژن *مرتضوی می خونه چند روز پیش خونه مامانی اون آهنگ از ماه*واره پخش می شد به مامانم میگه : این آهنگ تولد بردیاست الان کوچول کوچول بودم نشون میده 

/ 4 نظر / 18 بازدید
آرزو مامان آرش

میگم شنیدن کی بود مانند دیدن. [چشمک] انشاءالله پروژه مهد خوب پیش بره. خدا خودش بهت رحم کنه [نیشخند]

گلسا و مامان مونا

کوشولو موشولو میخوای بر مهد.آفرین دیگه بزرگگگگگگگگ شدی آقا بودی آقا تر شدی.عکسهاتم ناز بودن.مامانی تازه میخوای بری سر کار؟خوب متوجه نشدم اگه اینطوره مبارکهههههه. [ماچ][ماچ]