هفته نامه 40-89

سلاممممم

یلدا خوش گذشت؟امیدوارم که اینطوری باشه . ما که به دلیل مشغله کاری بابا افشین موندیم خونه و شب زودی گرفتیم خوابیدیم و خلاصه جایی نرفتیم و مهمون هم نداشتیم البته بیشترش به دلیل وسط هفته بودن شب یلدا . اما کنار یه وروجک شیرین زبون بودن و باهاش بازیهای جورواجور انجام دادن هم خودش یه شب یلداست برام  

شنبه گذشته عصر که رفتم خونه مامانی دنبال عسلک که بریم خونه ، وانیا توپولی هم باهامون اومد . تو راه گفت : بردیا تو بزرگ شدی اجازه میدی من عروست بشم؟ آخه همه میگن بردیا بزرگ بشه تو رو نمی گیره!!!!!!من که جانانه متعجب شده بودم پرسیدم : همه یعنی کی ؟ و معلوم شد که همسایه مامانی با دخترهاش اینجوری گفته بودن بهش و خلاصه ما اونروز یه جوری قضیه رو با گفتن اینکه باید بزرگ بشین و درس بخونین و خانم و آقای دکتر یا مهندس بشین و .... تموم کردیم . جالب اینجاست که پنج شنبه غروب که رفتیم خونه مامانی جناب دست دختر خاله رو گرفت و کشوند که بیا بریم کارت دارم و دوتایی در خونه رو باز کردن رفتن خونه سیمین جون (همون همسایه معروف)و همین که در باز شد پسرکم یا صدای بلند داد زد : چرا گفتین وانیا عروس من نمیشه خیلیم عروسم میشه . نکته اینجاست که ایشون تموم هفته خونه مامانی بوده و نرفته همچین حرفی بزنه و صبر کرده تا پنج شنبه بشه وانیا باشه و با اون بره جلوی روش بهشون بگه . باز میگین بچه ها چیزی سرشون نمیشه؟؟؟

در راستای گفتن حرفهای مودبانه خانم مربی بهشون گفتند : نباید بگین خب باید بگین چشم و یکی دیگه تو نه شما است و حالا هر بار که بنده به ایشون میگم تو با یه عصبانیتی بهم زل میزنه که یعنی : باز گفتی تو؟؟؟؟ اما در مورد خودشون همچین سخت گیریی ندارند ها

پنج شنبه با چند تا از دوست و همکارهای قدیمی رفتیم دیدن یه همکار دیگه که تازه نی نی دار شده بود. یه پسر کوچولوی خوشگل و مامانی و خوش اخلاق به اسم هومن کوچولو . جاتون خالی قبل از رفتن کلی با سلام و صلوات راه افتادیم چون آقا رضایت نمی داد خونه بمونه از طرف دیگه هم می گفت : بریم کادوشون رو بدیم و زود برگردیم . اما طبق معمول وقتی رفت اونجا اونقدر مسخره بازی درآورد که همه می گفتن : اخلاقش به خودت رفته !!!!!!!!!!!!!اینقدر هم اصرار کرد به باز کردن کادوها تا آخر موفق شد البته بیشتر می خواست مطمئن شه کادویی که بردیم چیزی نباشه که ایشون نداشته باشند . به مامان نی نی می گفت : این کادو رو باز کن ببینیم توش چی هست چی نیست

وقتی برگشت خونه به بابا افشین می گفت : رفتیم خونه یه نی نی اینقدری که اسم مامانش مرجان بود اسم خاله اش هم مژگان

امروز شیرین ترین و خوش اخلاق ترین وروجک دنیا ۴ سال و نیمه شد

/ 10 نظر / 38 بازدید
لیلا مامان هستی

هورا اااااااااااااااا عزیزم داماد قندی جونم چهارو نیمی ات مبارککککککککککک[بغل][ماچ][بغل][ماچ]

لیلا مامان هستی

داماد قندی جونم نبینم الکی به کسی قول میدی تو (البته شما) فقط و فقط داماده خودمییییییییییییییییی[بغل][ماچ][بغل][ماچ]

فريبا

سلام یلدای گذششتتون مبارک[گل] خوشحال میشم به منم سر بزنی[گل][قلب]

افرین به این پسر که اینقدر زود کارها و حرفهای خوب رو یاد میگیره پسرک ما فقط آنتنش واسه گرفتن اون چیزهایی کار میکنه که میدونه نباید بگه و انجام بده[خجالت]

خورشید

اون کامنت قبلی که اسم نداشت مال من بودها[نیشخند]

mamanezahra

سلام مرجان جون آی خندیدم از جریان عروس شدن... خیلی بامزه بود و اینکه صبر کرده تا جلوی خود وانیا خانوم بگه. خدا همشون رو حفظ کنه. پس شما هم شب یلداتون مثل ما بوده مادر و پسر حسابی با هم عشق کردین. چهارسال و نیمگی گل پسری مبارک. [بغل][ماچ][خداحافظ]

بردیا عسل بابا

سلام بردیا جون . منم هم سن شما هستم ولی سنم از شما کوچیک تر.به وبلاگ من هم یه سری بزن تا با هم دوستای خوبی بشیمممم...

بردیا عسل بابا

سلام بردیا جون. منم هم اسم شما هستم ولی سنم از شما کوچیک تر. به وبلاگ منم یه سری بزن تا دوستای خوبی بشیمممممم.