هفته نامه 42-96

سلامممم و صد سلامممم

باز یک هفته پر آلودگی رو داشتیم. پر از الودگی و گرمای هوا. یکشنبه و دوشنبه به همین خاطر مدارس تعطیل بودند. به نظرم بچه ها تو این مدت حسابی عقب افتادند. هواشناسی هم مدام اعلام می کنم قراره باد و بارون باشه. ولی فقط در حد چند قطره ست.

پسرک ما هم خوبه و ایام می گذرونه. برگه های امتحانی دوره قبل رو گرفته و شکر خدا همه خیلی خوبند البته با غلط. کلاسها هم طبق روال معمول به قوت خودش باقیه.

پنج شنبه هم طبق روال معمول کلاسها و شب هم که خونه مامانی. پسرخاله ها و دخترخاله دیگه بزرگ شدند و سر سفره شام همراهمون هستند و کلی میگن م می خندن و خوش می گذرونیم.

جمعه هم خدود ساعت 11 جناب افتخار دادند و از خواب بیدار شدند. بابا افشین و بابایی رفتند دماوند. ما هم تو خونه به کارهامون رسیدگی کردیم. تکالیف پسرک این هفته خیلی زیاد نبود ولی نمی دونم چرا یادش رفت یا یادمون رفت زنگ بزنیم و پسرخاله رو دعوت کنیم خونمون. این شد که همش به بازی تنهایی گذشت.

امروز صبح که داشتیم می رفتیم مدرسه، هوا هنوز تاریک بود. پسرک می فرمایند: دیگه شبها هم باید بریم مدرسه. نمی دونم والا میگن یه طرحی قراره بره مجلس که تعطیلات تابستونی یکماه کمتر و به جاش یکماه تعطیلات زمستونی داشته باشیم. شاید در الودگی هوا هم تاثیر داشته باشه.

/ 0 نظر / 50 بازدید