بردیا شیطونک مامان و بابا

برای تو که شیرین ترین بهانه زندگیم شدی

هفته نامه 7
ساعت ٩:٠٢ ‎ق.ظ روز شنبه ۳٠ آذر ۱۳۸٧  کلمات کلیدی:

 

سلام به همه دوست جونهایی که کلی دلمون براشون تنگیده بود . تعطیلات خوش گذشت گل گلیها ؟   

اول از همه با پوزش و بعد از چند روز تأخیر ، غدیرتون مبارک

اما جونم براتون بگه که :

۱- پارسال یه همچین روزی ، توی یک شب یلدایی درخت مهر خاله مژده گل و دایی مهرنگ عزیز بار داد و نتیجه اش یه جوونه خوشگل و خواستنی شد به اسم سورنا کوچولو ، همون تنها پسر خاله بردیای وروجک که به دلیل دوری راه پسرخاله ها هنوز موفق به دیدار هم نشده اند، ما هم خواستیم از همین جا و از ته ته ته دلمون تولدش رو به خودش ، مامان وبابای گلش ۱۰۰۰ ۱۰۰۰ بار تبریک بگیم و براش بهترین آرزوهای دنیا که همانا لذت بردن از دنیای وروجکی است داشته باشیم (در ضمن امشب خونه مامانی تولده هاااااااااااااااااااا)

پهلوان سورنای کوچک ما

۲- یلدا مبارک

۳- پنج شنبه شب وروجکم با بابا افشین رفتن خانه کودک پارک ساعی ، شب وقتی برگشت بیهوش بود ، فردا صبح که بیدار شد کلی با ذوق برام تعریف کرد که شهربازی سوار شدم ، فوری هم دوربین رو آورد که عکسهاشو نشون بده اونهم ۱۰۰ بار

عسلک مامان کنار آقا سیا

شیرین ترین عسل دنیا

۴- چند وقتی میشه که براش سی دی ماشینها رو خریدم ، دیگه حداقل روزی ۱۰ بار رو شاخشه . جالب اینجاست با اینکه به شدت تکراری شده اما حتی ما بزرگترها هم از دیدن هربارش لذت می بریم . چند روز پیش که از اداره رفتم خونه برای اینکه برم سراغ کارهام ، اول سی دی رو براش گذاشتم و بعدش رفتم آشپزخونه که اومد و گفت : اینو چرا گذاشتی ؟ کی گفت اینو بذاری؟  امان از دست این بچه ها آدم می مونه باهاشون چیکار کنه

۵- چهارشنبه شب هم تصمیم گرفتیم مامانی ، باباجون و خاله ها رو دعوت کنیم خونه مون که موجب انبساط خاطر بشه ، اما باز همچنان همان بساط اره و تیشه برپا بود . با مزه اینکه وقتی هر کدومشون رو دعوا می کردیم اون یکی پشتش در میومد و شروع به گریه می کرد .

۶- چند تا کتاب براش خریده بودم که هربار خواستم بهش جایزه بدم ، تو خونه داشته باشم . پنج شنبه رفت پیداشون کرد و آورد بهم داده و میگه : تو پسر خوبی بودی برات کتاب خریدم دیگه نمی دونم باید چه شکلی بشم ؟