بردیا شیطونک مامان و بابا

برای تو که شیرین ترین بهانه زندگیم شدی

هفته نامه 6
ساعت ۸:٥۱ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۳ آذر ۱۳۸٧  کلمات کلیدی:

با سلام و خسته نباشید و تبریک عید قربان و آرزوی داشتن تعطیلات خوش و کلی چیزهای خوب دیگه که یادم نمیاد . ما هم خوبیم و دعا گوی شما . شیطونک مامانم در حال شیطونی و قد کشیدن و ...

۱- اول از همه خواستم بگم دفعه پیش که بردیا رو برد دکتر یه مولتی ویتامین نوشت براش بنام : Seven Seas که هم اشتها اوره ، هم مقاومت بدن رو بالا می بره خصوصا تو این زمستونی و این ویروسهای جور واجور و سوم اینکه چون امگا ۳ داره برای هوش بچه خیلی خوبه . من که راضیم خواستم شما هم بدونین و در صورت تمایل با دکترتون مشورت کنین البته با اینکه با طعم پرتقال و اسانس پرتقال داره اما چون حاوی روغن ماهی هست یه کوچولو مزه ماهی میده البته خیلی کم و شاید برای کوچولوها نامحسوس .

۲- چند وقت پیش رفتیم خونه وانیا گلی ، که به علت ابتلا به آنفلوانزا به شدت لاغر شده ، چترش روی جالباسی آویزون شده بود ، بردیا بهم گفت : چتر بده . گفتم : .وانیا چتر نداره اونم رفت جلوی جالباسی و چتر رو نشون داد و گفت : آهان اینو میگی ؟

۳- تازگیها یاد گرفته میاد دستهامو میگیره ، پیشونیشو میذاره رو پیشونیم و میگه : مرجانو بکشی . آخرش هم من باید بگم : زنبورها میگن ویز و ویز و ویز و قلقلکش بدم و ۱۰۰۰۰۰ تا ماچش کنم و کلی کیف دنیا

۴- سه شنبه که روز عید بود ، کلی اسباب بازی ازم گرفت و کمدش رو خالی کرد تو هال ، غروب بهش گفتم : کی این اسباب بازیها رو اینجا ریخته ، هرکی ریخته خودش جمع کنه ایشون هم نه گذاشت و نه برداشت گفت : کی داده ، هر کی داده خودش جمع کنه (واقعا اینو دیگه نمیدونم از کی یاد گرفته )

۵- راستی یه مشکل جدید هم پیدا کردیم ، اونهم اینکه دیگه حاضر نیست از خونه بیاد بیرون . حتی دنبال افشین هم گریه نمی کنه که باهاش بره . اگر هم بخواهیم بریم جایی میگه : بردیا تنها بمونه . تو رو خدا بچه های این دوره زمونه رو دارین از ۲ سالگی می خوان تنها بمونن خونه .

۶- چهارشنبه وانیا توپولی با خاله مژگان یه سر اومدن خونه مون . این دوتا وروجک سر گوشی تلفن دعواشون شد ، وانیا هم گوشی رو با عصبانیت می کوبید رو میز . بردیا هم تا حالا فقط برای خواجه حافظ شیرازی تعریف نکرده که : وانیا مُشت مُشت کوبید شکست ، وانیا ضعیفه گوشی رو مشت مشت می کوبه زمین و ....

۷- کلاْ وروجکم خیلی پسر دقیقیه ، مثلاً حتی متوجه عوض شدن پادری جلوی در کوچه ، که حتی ما منوجه نشدیم ، یا تعویض پرده یا روتختی خونه همسایه مامانی و ... میشه چه برسه به لباسها و وسایل آدمها و نحوه رفتارشون . مثلا پنج شنبه یه کیسه نایلونی گرفته و گذاشته رو بازوش میگه ببین مرجان شدی؟   

۸- چند وقتی میشه براش سی دی کارتون ماشینها رو خریدم ، دیگه بماند که بقیه کارتونهاشو ترک کرده و روزی ۱۰۰ بار ماشینها می بینه ، چهارشنبه غروب هم کلی ذوق کرده بود که توی سبد اسباب بازیهاش ماتل رو پیدا کرده ، گمونم قبلا تو تخم مرغ شانسی بوده تازه اونهم وانیا پیدا کرده بوده داده بود به پسر کوچولوم و اونهم چون تا حالا نمی شناختش براش مهم نبود اما الان که بدجور عاشق ماتر شده ، حتی دیروز باهم حموم کردن . همه اینها رو گفتم که بگم پنج شنبه شب سی دی رو خونه مامانی هم برد ، موقع برگشتن ما فراموش کردیم بیاریمش که یهو خودش جلوی در داد زد سی دی مو بیار

٩- کلاً هر اتفاقی هر روزی افتاده باشه میگه امروز . مثلاً پارسال بهمن دستش سوخته هرجا میرسه میگه امروز آب جوش ریخت دست آقا بردیا سوخت