بردیا شیطونک مامان و بابا

برای تو که شیرین ترین بهانه زندگیم شدی

هفته نامه 4
ساعت ٩:٥٠ ‎ق.ظ روز شنبه ٩ آذر ۱۳۸٧  کلمات کلیدی:

۱- بالاخره تو این هفته به پیشنهاد برخی از مامانهای دوست داشتنی و طی یه عملیات سریالی موفق شدم خودم موهای وروجکم رو کوتاه کنم و متوجه شدم که پسر کوچولوم از قیچی می ترسیده و خودش آخر کار گفت : دیدی قیچی ترس نداره . حالا دیگه مدام میگه آقا موهاتو کوتاه نکنه مرجان کوتاه کنه .

 ۲- خانم ا چهارشنبه ها میاد برای تمیز کردن خونه . غروب که داشت می رفت گرسنه اش شده بود یه ساندویچ کوچولو براش درست کردم که تو مترو بخوره . بردیا گیر داد که نون و گوجه و ساندویچ رو از خانوم  ه گرفت . منم که دیدم بنده خدا معطل شده رفتم در گوشش و گفتم ساندویچ رو بده دادا بخوره (وروجکم خانم ا رو با مامان بابا افشین اشتباه می گرفت)به افشین می گم برات کباب بخره . اونم رضایت داد و تندی رفت تو اتاق سراغ بابا افشین که در حال چرت بود و بهش گفت : افشین برو کباب بخر همش خوابیدی

۳- چند وقت پیش داشتم با مامانی تلفنی صحبت می کردم بردیا اومد پیشم دستشو آورد جلوی صورتش گفت : چقدر حرف می زنی (آدم بعضی وقتها می مونه این وروجکها این حرفها رو از کجا یاد می گیرن)

۴- تا یادم نرفته بگم که غذا خوردن عزیز مامان خیلی پیشرفت کرده ، حالا دیگه خودش میاد میگه گوشت می خوام منم براش سفره کوچولو پهن می کنم غذا می کشم می شینه غذا می خوره بعدش مثل یه پسر آقا پا میشه میره سراغ بازیش البته ۲-۳ قاشق آخر رو باید موقع بازی بهش بدم که مطمئن شم سیر سیر شده . اما بازهم کلی خدا رو شکر کردم که رضایت داده ولی هنوز با صبحونه یه کمی مشکل داره

۵- چهارشنبه شب که خوابید حدود ساعت ۴ بیدار شد و تا ۷:۳۰ صبح گریه می کرد هر چی ازش پرسیدیم آخرش نگفت چرا ؟ . این موضوع کشف نشد نفهمیدیم خواب دیده یا جاییش درد می کرده هر چی بود صبح که از خواب بیدار شد خوب خوب بود و چیزی یادش نبود .

- قبلا گفته بودم که وروجکم وسواسی تشریف داره . جدیداً هم بهش یاد دادم که اگه ریخت و پاش کنی سوسک و مورچه میاد که دیگه هیچ . دیروز ناهار عدس پلو درست کردم ناهار که خوردیم رفتم ظرفها رو بشورم اومد و گفت : مرجان دشتمال بده . گفتم : می خوای چیکار ؟ گفت : عدس ریخته می خوام پاکش کنم . قربون اون دستهای مردونه کوچولوت که اینقدر تمیزی