بردیا شیطونک مامان و بابا

برای تو که شیرین ترین بهانه زندگیم شدی

هفته نامه 2
ساعت ٩:٠٢ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٥ آبان ۱۳۸٧  کلمات کلیدی:

سلام دوست جونیها، می خواین بدونین هفته گذشته ورجک مامان چیکارها کرد :

۱- اول از همه اینکه شنبه شب حدیث جون برگشت تبریز و به همین خاطر بردیا تمام شنبه رو پیش حدیث بود ، حتی یه سری رفتیم دنبالش که ببریمش خونه اما تو خیابون اونقدر گریه کرد که منو بابا افشین دلمون براش سوخت و دوباره برگشتیم خونه مامانی تا بره پیش حدیث جون نتیجه این شد که ساعت ۸:۳۰ که سوار ماشین شدیم بیهوش شد تا فردا صبح

۲- شنبه باباجون زحمت کشیدن و یه جعبه ماشینهای مورد علاقه ورورجکم  رو به اضافه یه بسته لوازم پزشکی براش خریدن ، چشمتون روز بد نبینه یکشنبه عصر که رفتم تمام ماشینها حداقل ۳ تکه شده بودن ، الا یکی که اونهم پنج شنبه صبح اوراق شد .

۳- یکشنبه عصر که رفتم خونه دیدم مامانی بردیا اومده خونه مون ، بعد از مدتی خاله مژگان و وانیا تپلی اومدن و دوباره قضیه کتک کاریهای بردیا شروع شد   ، اونقدر دختر تپلی رو زد و زد که یهو صبرش لبریز شد و یه گاز محکم از دست وروجکم گرفت طوریکه پوست دستش آویزون شده بود و نفسش بالا نمیومد نتیجه اش این شد که پنج شنبه غروب که رفتیم خونه مامانی هر دو باهم در کمال احترام و البته ترس فراوان رفتار می کردند و حسابی تفاهم داشتن

البته با تمام این ناسازگاریها این دوتا وروجک خیلی همدیگر رو دوست دارن ، اگر جلوی یکیشون دیگری رو دعوا کنی اون یکی به شدت دفاع می کنه ازش ،وقتی ازشون می پرسی خونه کی بریم؟ بدون فوت وقت اسم اون یکی رو میارن مثلا پنج شنبه غروب که با بردیا رفتیم پارک تاب تاب عباسی که می خوند می گفت : بغل وانیا بندازی

۴- چند روز پیش رفتم پوتینهامو از تو کمد در آوردم اما چشمتون روز بد نبینه ، بردیا گریه گریه که کفش گنده می خوام بپوشم تو خونه راه برم آخرش مجبور شدیم دوباره قایمش کنیم فردا خروس خون از خواب بیدار شده بهم میگه : مرجان کفش گنده می پوشه؟

۵- بابایی بردیا هر وقت میاد خونه مون موقع رفتن برای اینکه بردیا بهونه نگیره میگه : می خوام برم سیگار بخرم . اینبار که گوشی موبایلش خراب شده بود یه سر اومد ببینه از دست ما کاری برمیاد یا نه ؟ بردیا تا بابام وارد شد گفت : بابایی نرو سیگار بخر بردیا می خره

۶- سه شنبه شب به وروجکم گفتم : شب زود بخواب صبح می خوام ببرمت خونه مامانی . چهارشنبه صبح ساعت ۷ خودش از خواب بیدار شد گفت : بریم خونه مامانی ؟ پاشی نمی برمت خونه مامانی ؟ فکر کنم دلش خیلی برای خونه مامانی تنگ میشه آخه مامانی میگه : هر سری که میره اونجا میگه : بردیا نره خونه ، خونه مامانی بخوابه    

۷- اخیرا خیلی به سی دی هاش علاقمند شده روزی ۱۰ بار شرک ، کلاه قرمزی ، چرا و ... رو میذاره جالب اینجاست که هر چی تو فیلم یا کارتون می بینه می خواد مثلاً :میکروفون ( می خونن ) ، اژدها  ، هواپیما ، الاغ ، بادکنک ، قورباغه ، لاک پشت ، ماشین پلیس ... اینجا هم چرا داشت یه آهنگ می خوند هدفون گذاشته بود تو گوشش میکروفون به دست

dvc true blue art  art blue dvc true

البته از دولتی سر این سی دی ها کلی شعر جدید یاد گرفته با خودش زمزمه می کنه مثل : توپ سفیدم قشنگی و نازی ، آهای الاغ عزیز حالت چطوره ؟ ، آقای راننده یالا بزن تو دنده . جالب اینجاست که هر جاش رو که بلد نیست آهنگش رو میزنه مدل بابا افشینش

۸- هر وقت یه بویی میاد بردیا میگه : دود چی میاد ؟

دیشب شام کوفته درست کردم بردیا به افشین می گفت : افشین توپ نارنجی می خوری؟ 

تازگیها هر وقت که ماچش می کنم بهش می گم I Love u اونهم یاد گرفته تا می بوسمش می گه : آ باو یو