بردیا شیطونک مامان و بابا

برای تو که شیرین ترین بهانه زندگیم شدی

تعطیلات آخر هفته
ساعت ٩:۳٦ ‎ق.ظ روز شنبه ٦ مهر ۱۳۸٧  کلمات کلیدی:

www.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.ws

 پنج شنبه تصمیم گرفتیم مامانی ، بابایی و خاله ها رو به صرف افطار و شام دعوت کنیم خونه مون . از صبح تو گوش بردیا خوندم که خونه رو کثیف نکن و الحق بچه ام خیلی آقایی کرد . اما تو این هیر و ویر رفت و یک کار جدید از خودش کشف کرد :

دیگه کارش شده همین که بره رو کشو میز توالت بایسته همه رو صدا کنه و بگه : نگاه کن نگاه کن ، رفتی بالا .خلاصه باز دوبازه وانیا و بردیا و گیس و گیس کشیدن و گاز و گاز گرفتن شروع شد ، البته اینم بگما فکر کنم جلوی ما این ادا و اصول رو در میاوردن چون وقتی خودشون تو اتاق تنها بودن نمی دونین چه چیک تو چیک هم بودن

دیشب هم که ساعت ۱۲ بعد از کلی آواز خوندن ، رقصیدن ، چشمک زدن و ادا و اصول در آوردن اون هم در حالیکه تمام برقها رو خاموش کرده بودیم تا شاید حضرت آقا بخوابن ، خوابش برد و صبح ساعت ۶ بیدار شد و سراغ نی نی بوسش رو گرفت و دیگه شروع کرد به : چشمتو نبندی چشمتو نبندی بعدش هم به اصرار لباسهاشو عوض کرده نشسته رو مبل و اصرار که مرجان باید ازم عکس بگیری. تازه حواسش هم هست که گردوش تو عکس بیفته  تور رو خدا چشمهای خوابالوشو ببینید

پ.ن ۱ : فکر کنم روزه های ماه رمضون دیگه داره بهم فشار میاره چون تو این ۲ روز خیلی با وروجکم بد اخلاقی کردم و کلی دلم براش سوخت ، خدا کنه این چند روز آخر هم به خیر و خوشی بگذره . البته من خودم عاشق لحظه های افطارم اونم کنار یه پسر کوچولوی مهربون شیرین زبون

پ.ن ۲ : واژه های جدیدی که وروجکم یاد گرفته : گوش کاپن ( منظورش همون گوش پاک کن می باشد ) و یه جمله بد اونم خنگ خدا

پ . ن ۳ : وضعیت غذا خوردن وروجکم خیلی بهتر شده ، خودش میاد میشینه سر سفره کوچولوش البته از ترس اینکه مبادا دستهاش کثیف بشه تمایلی به اینکه خودش غذا بخوره نداره و دوست داره غذا دهانش بگذارن و تمام مدت مواظب مبادا یه دونه پلو بیفته رو لباسش یا زمین . وقتی هم سیر شد پا مبشه میره منهم خیلی اصرار نمی کنم که بازهم بخوره . عوضش هر وقت پیشنهاد کیک ، شیر ، بیسکویت ، میوه یا هر چیز دیگه میدم رد نمی کنه . کلا اعصاب هر دومون خیلی راحت تر شده بازهم خدا رو شکر