بردیا شیطونک مامان و بابا

برای تو که شیرین ترین بهانه زندگیم شدی

تورق خاطرات
ساعت ۱٠:٤٩ ‎ق.ظ روز شنبه ۳٠ شهریور ۱۳۸٧  کلمات کلیدی:

www.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.ws

 دیروز عصر ، وروجک با بابا افشین رفتند کامیون سواری ، حالا بماند که پسرکم با چه ذوقی وقتی برگشت ماجرای پا بالا گذاشتن و رانندگی کردن و ... را برام تعریف می کرد حتی از اونجا بهم زنگ زد که خبر بده کانیون سوار شده و تا موقع خواب چندین بار تکرار کرد که بازهم بریم کانیون سوار شیم .

اما من که تو خونه تنها شدم رفنم سراغ لباسهای بردیا ، البته اینم بگم که خیلی لباسهای بردیا رو نگه نداشتم ، نمی دونم شاید روح بخشنده پسر کوچولوم باعث شده چند نفر با لباسهای خوشگل اون قد بکشن . اینبار هم به بهانه ناخنک زدن برای یه دوست کوچولو رفته بودم سراغشون که یهو رفتم تو حال و هوای خاطرات و ....

پ.ن ۱ : کلمات جدید بردیا : قورغابه ، توت فندری و اپی اییییییو ( یا همون اپی لیدی )، حُسِن جون (همون فسنجون خودمونزبان)
پ.ن ۲ : چند وقت پیش که سامی (پسر عمه وروجک)اومده بود خونه مون تمام مدت با یه ماشین کنترلی بردیا بازی می کرد ، جالب اینجاست که وروجکم اصلا حساسیت نشون نمی داد ، دیروز که همون ماشین رو براش آوردم بازی کنه گفت : این نه این ماشین آقا سامه
بعداْ .ن : بالاخره از چهارشنبه وروجکم رضایت داد تا ساعتهایی از روز بدون پمپرز باشه اما خدا به خیر کنه روزی ۱۰۰۰ بار میاد میگه : مرجان پوشک نپوشیدما ، جیش داشتی بگو