بردیا شیطونک مامان و بابا

برای تو که شیرین ترین بهانه زندگیم شدی

عید شما مبارک
ساعت ۱٠:۱٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۸ امرداد ۱۳۸٧  کلمات کلیدی:

www.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.ws

 

بازهم سلام و احوالپرسی

خوش گذشت ؟ وروجکها کنار مامان و باباشون خوب کیف کردن ؟

جونم براتون بگه ما قرار بود که یکشنبه عصر وروجکمون رو ببریم سرزمین عجایب ، اما نشد چون شنبه بعد ازظهر به طور ناگهانی وروجکم دچار ، گلاب به روتون ، اسهال شد تا دیشب که دیگه اعتصاب غذا کرد و حتی حاضر به خوردن هیچگونه ماست ، نوشابه یا آب سیبApple نشد . البته نیم ساعت پیش که با مامانی صحبت کردم گفت که صبحونه حسابی فرنی خورده و بعدش یه لیوان نوشابه خواسته . دعا کنین هر چه زودتر خوب شه دلم براش میسوزه . فکر کنم وروجکم بدجور تو چشمه می دونین بسکه شیرین زبونی و کارهای بزرگتر از سنش انجام میده مدام چشمش میزنن

پ.ن : جمعه عصر آقا بردیای ما تصمیم به نقاشی گرفت و تو همین حین و بین که داشت نقاشی می کشید نوک مداد قرمزش شکست و اون هم نامردی نکرد و نوک مداد رو فرو کرد تو بینی اش . منم تا اومدم بیارمش بیرون نفس کشید و رفت بالا دیگه پیداش نشد . ما هم که دیدیم مشکلی نداره و حتی دست به بینی اش نمی زنه صبر کردیم تا شنبه عصر دکترش اومد ، ازش سوال کردیم  و گفت ببریدش بیمارستان امیر اعلم اونجا دستگاه دارن می بینن . چشمتون روز بد نبینه تا ساعت ۱۰ شب معطل شدیم . دل و روده مون بهم ریخت بسکه مجروح و مصدوم دیدیم . دکتر هم پدر بینی بچه ام رو در آورد آخر سر گفت : هیچی نیست ، دفع شده و رفته پایین . جالب اینجاست که یه آقایی اومده بود که دست و سرش شکسته بود بردیا فکر می کرد از موتور افتاده . دیگه بنده خدا رو ول نمی کرد هی می رفت جلوش می گفت : آقا موتور زده ، مواظب باش ، یواش برو (اینجوریه میگم تو چشمه دیگه )وقتی هم که آقاهه رفت هی سراغشو می گرفت .

یه وروجک ژیگولو