بردیا شیطونک مامان و بابا

برای تو که شیرین ترین بهانه زندگیم شدی

تعطیلات آخر هفته
ساعت ٩:۳٠ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٢ تیر ۱۳۸٧  کلمات کلیدی:

www.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.ws

  پنج شنبه عصر بعد از چند هفته تأخیر با بابا افشین و وروجک رفتیم پارک ، البته همچنان بردیا همه وسایل اسباب بازی رو رها کرد رفت سراغ دستگاههای بدن سازی داخل پارک و آنقدر ورزش کرد که خیس عرق شد و لپاش گل انداخت .

جمعه هم تصمیم گرفتیم بریم دیدن خاله اعظم ، خاله بابا افشین ، که تازه از مکه اومدن . خاله اعظم یه دختر خوشگل داره به نام سپیده جون که البته ۱۶-۱۷ سالی از وروجک ما بزرگتره . بردیا آخرین بار عید خونه مادرجونش سپیده رو دیده بود ، اما تمام مدتی که اونجا بودیم از بغلش پایین نمی اومد و یه سپیده سپیده ای راه انداخته بود که بیا و ببین

 

اینم عکس سوغاتیهای وروجک ( خاله اعظم جونم خیلی ممنون که به یاد ما بودین )

پ.ن۱ : اول از همه بگم به محض اینکه رسیدیم خونه ، بردیا هرچی مارک و برچسب روی ماشین بود کَند و خلاصه ماشن رو از ریخت و قیافه انداخت به خاطر همین مجبور شدو از جعبه اش عکس بندازم

پ.ن۲: وقتی خونه خاله بودیم بابا افشین بردیا رو برد پشت بوم ، بردیا هم وقتی برگشت می گفت : پشت دوم ، پشت دوم Shocked 

پ.ن ۳: دیروز صبح بردیا رو صدا کردم که بیاد صبحونه بخوره گفت : ای خدا ! از دست تو !!!!!!!!!!!

پ.ن ۴: دیروز عصر فیلم توفیق اجباری رو با هم دیدیم بردیا هم یاد گرفته میگه : عطا ، سیم سیم

پ.ن ۵ : خبر بد اینکه مامانی بردیا باید برای یه عمل جراحی بیمارستان بستری بشه ، حالا ناراحتیهای این قضیه یه طرف ، مشکل دیگه اینه که وروجک رو به کی بسپاریم ؟صبح که با بچه های اداره مشورت می کردم گفتن مدیرکلمون اصلاً از این عادتها نداره که ۲۰ روز یا یک ماه مرخصی بده آخه از بدشانس من تاره ۲-۳ ماه اومدم تو این قسمت . با خودم فکر می کنم بگذارمش مهد اما دلم نمیاد وروجکمو تو رو خدا شما منو راهنمایی کنین چیکار کنم؟