بردیا شیطونک مامان و بابا

برای تو که شیرین ترین بهانه زندگیم شدی

پینوکیو
ساعت ٩:۳٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٠ تیر ۱۳۸٧  کلمات کلیدی:

دیروز با خاله فریبا ، سیاوش جون ، خاله مژگان ، وانیا توپولی ، خاله راهله و آروید جون رفتیم تالار هنر برای تماشای تئاتر پینوکیو . از گرمای بیش از حد سالن که بگذریم ، بماند که این وروجکها چیکار نکردند   . بردیا که هر جمله ای که بازیگرها می گفتن تکرار می کرد   Laughing 1 ، وسط نمایش هم با صدای بلند داد میزد " سبد سبد ستاره " و به اصطلاح داشت آواز می خوند  Belly Laugh آخر سر هم چون حوصله اش   سر رفته بود مجبور شدیم یک ربع زودتر پاشیم البته یه کمی حق داشتن چون این نمایش خیلی به درد نی نی های کوچولو نمی خورد بیشتر برای بچه های ۵-۶ سال به بالا مناسب بود اما خب تنوع بدی نبود  Yes! 

پی نوشت ۱ : خاله سیمین که همسایه مامانی بردیاست ۲ تا دختر خوشگل داره به نام شیما و حدیث که از قضا بردیا عاشق اوناست هرجند که ۳-۲۲ سال ازش بزرگترن . دیروز هم خاله سیمین می خواست دکور خونه اش رو عوض کنه این وروجک هم رفته اونجا کمک کنه اونم تا ساعت ۲ بعد از ظهر   
Faint . تازه صبحانه و ناهارش رو هم اونجا خورده بنده خدا مامانی با هزار ترفند و کلک رفته آوردش خونه . ببخشید خاله سیمین ، شیما جون و حدیث جون که این وروجک اذیتتون می کنه و ممنون