بردیا شیطونک مامان و بابا

برای تو که شیرین ترین بهانه زندگیم شدی

بازهم آقای دکتر مهربون
ساعت ٩:۱۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢ تیر ۱۳۸٧  کلمات کلیدی:

دیروز عصر بردیا رو بردیم پیش دکتر خودش ، آقای دکتر طبق معمول با مهربونی شروع کرد به معاینه وروجک  .بردیا هم که به خاطر دکتر دیروز کلی ترسده بود خیلی بیقراری می کرد ، البته وقتی دید این آقای دکتر خیلی خوش اخلاق و مهروبه هم دلش می خواست اجازه بده معاینه اش کنه هم می ترسید و گریه می کرد 

 قبلاً گفته بودم که آقای دکتر توی اتاقش کلی اسباب بازی داره ، بردیا هم بین همه اونها طبق معمول عاشق یه موتور کوچولو شده به هوای همون میره تو اتاق ، حتی دیروز براش یه باتری برده بود چون فکر می کنه همه اسباب بازیها باید باتری داشته باشند تا راه برند . بگذریم ، موقع خروج هم با گریه میاریمش بیرون . دیروز که دیدم کوتاه نمیاد بهش گفتم بری اسباب بازی فروشی برات یه موتور کوچولو بخرم . سر راه رفتیم اسباب بازی فروشی تا رفتم پیش آقای فروشنده که موتورهاشو ببینم زبل خان این کامیون رو برداشت و پاشو تو یه کفش کرد که بریم بریم ، کانیون ، زردِ و ... حالا هرچی اصرار که بیا یکی دیگه انتخاب کن گوشش بدهکار نبود ما هم مجبور شدیم کوتاه بیایم

 

راستی بازهم بگم که فقط و فقط دو روز مونده به تولد خوش تیپ ترین و خوش اخلاق ترین و باهوش ترین و عسل ترین و مامان ترین شیطونک دنیا