بردیا شیطونک مامان و بابا

برای تو که شیرین ترین بهانه زندگیم شدی

کارشنــــاس میــــوه

دیروز با ورورجک و بابا افشین ، که دیروز افتخار دادن و زود تشریف آوردن منزل ، رفتیم پیاده روی و خرید . موقع برگشتن هم یه سری به میوه فروشی زدیم بردیا همینطور که داشت میوه ها رو بهم نشون می داد و اسمشونو می گفت : گیلاس ، زردآلو ، خیار ، توت فرنگی ، موز ، انگور ، هلو ، کیگی (کیوی) ، کاهو ، پیاز و ... رسید به هندوانه و گفت کاهو  وقتی هم رسید به آلو قرمز گفت : بادمجون حالا اینا که گفت چه شباهتی به هم داشتن خدا میدونه 

 

تازگیها هر کس تو خیابون بهش نگاه می کنه یا براش شکلک در میاره فوری دستشو میذاره رو سینه اش می گه بردیا بعدشم که ازش می پرسن اسم مامانت چیه ؟ میگه : مهری ( اسم مامانیش ) ما دوتا رو هم که کلاً مرجان و افشین صدا می کنه

راستی بازم بگـــــــــــم : شـــــــــش روز مونده به تولد خوش تیپ ترین و و خوش اخلاق ترین و باهوش ترین و عسل ترین و مامان ترین شیطونک دنیا

فرشته کوچولوی مامان در خواب ناز

 

  
نویسنده : مرجان (مامان بردیا) ; ساعت ۱٠:۳۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٩ خرداد ۱۳۸٧
تگ ها :