بردیا شیطونک مامان و بابا

برای تو که شیرین ترین بهانه زندگیم شدی

آقای دکتر جدید
ساعت ۱٢:۳٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳ خرداد ۱۳۸٧  کلمات کلیدی:

دیروز یعد از  ظهر من و بابا افشین تصمیم گرفتیم بردیا رو پیش یک دکتر دیگه ببریم تا از بیماریش مطمئن شیم . متأسفانه دکتر خودش بازنشست شده ، خواستیم ببریم پیش دکتر سیادتی که خانم منشی گفت خارج از کشوره و مشخص نیست کی برگرده . نصمیم گرفتیم ببریم پیش دکتر بچگیهای خودم . رفتیم جلوی در مطب دیدیم پذیرائی روزهای زوج است . دیگه مستأصل شده بودیم رفتیم داروخانه ازش سراغ یک دکتر خوب اطفال گرفتیم ، آقای دکتر هم نشونی دکتر عطائی رو بهمون داد . از حق نگذریم دکتر خیلی خوبی بود ، خیلی خوش اخلاق ، مهربون و پرحوصله . کلی اسباب بازی داشت . بدو ورود هم یک آبنبات چوبی داد به وروجک . و آخرش موفق شده بردیا رو که بسیار بسیار با شدت گریه می کرد و حتی حاضر نبود وارد اتاق بشه ، بخندونه . خلاصه اینکه گفت داروهاشو لازم نیست بخوره حساسیت هم به اون چیزها نداره . البته گفت دیگه استفاده از شیشه شیر ممنوع چون باعث التهاب گوشش و عفونت سنوسهاش شده ( اخه می دونین چون بردیا در طول روز اصلاً شیر نمی خوره مجبور شدم وقتی خوابه بهش با شیشه شیر بدم - دیگه جز این هیچ راهی به نظرم نمی رسه اگه شما روش بهتری بلدین به منم کمک کنید ممنون میشم  ) و قرار شد سه شنبه هفته آینده ازش آزمایش کامل بگیرن و دوباره ببریمش دکتر تا آقای دکتر معاینه اش کنه ببینه اینبار دیگه مثل اولش شده  

 

ناگفته نمونه که ویروسشو جناب وروجک به من منتقل کرده ، اما من با کمال میل حاضرم مریض باشم اما شیطونکم همیشه شاد و خندون و سالم باشه .

در ضمن دیروز با کمک مامانی گلش خیلی خوب غذا خورد آخه نمی دونین مامانیش چه بازیهایی باهاش می کنه تا غذاشو بخوره که