بردیا شیطونک مامان و بابا

برای تو که شیرین ترین بهانه زندگیم شدی

تعطیلات آخر هفته

 جای همگی خالی پنج شنبه بعد از ظهر رفتیم پارک ساعی ، شیطونک کلی کیف کرد بسکه دوید و بازی و شیطونی کرد . تنها اسباب بازی مورد علاقه اش هم سرسره است که خوشبختانه تو این پارک انواع و اقسامش موجود بود . البته اینم بگم چون بردیا بطور ناگهانی و نمی دونم به چه دلیلی از تمام حیوانات یا به قول خودش جوجو ها (منهای پیشی) می ترسه به همین دلیل اصلاً طرف قفسهای پرنده ها نمی رفت 

 

عصر جمعه هم با وانیا توپولی و مامانی رفتیم پارک اندیشه ، هرچقدر وانیا توپولی بازی کرد و خوش اخلاق بود وروجک من گریه کرد چون اولاً می خواست بره داخل زمین فوتبال و با آقاها توپ بازی کنه  دوم اینکه جلوی پارک جندین تا موتور پارک بود و جون بردیا جدیداً عاشق موتور شده نمی تونست از اونها دل بکنه و می خواست تک تکشونو سوار شه آخر سرهم با چشم گریان مجبور شدیم ببریمش خونه

اینم وانیا توپولی در حال تاب بازی

کلمات جدیدی که بردیا یاد گرفته : متشکرم ،متأسفم ،لطفاً ، سرباز ، انتظامی ، پلیس (هر بار که توی خیابون پلیس می بینه سراغ آقا سیا رو می گیره  ) وقتی هم بهش میگم بابا رو صدا کن میگه : بابا افشین ، صدا 

 
  
نویسنده : مرجان (مامان بردیا) ; ساعت ۸:۱٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۸٧
تگ ها :